جلسه ۳۹
8پس اگر نفس قدرت علت براي تشريع وجوب طواف باشد پس حركت در شوارع هم ميشود واجب، چون قدرت يكي است متوجه شديد چه ميخواهم بگويم؟ علت اگر براي صلاه، نفس قدرت باشد صلّ ان استطعت، طِف حول الكعبه إن قَدَرتَ، يا مثلا صُم ان قدرت يعني همين نفس قدرت خارج از آن حيطه مرض و اين چيزها، خود قدرت خود صوم في حد نفسه مصلحت ندارد خود طواف في حد نفسه مصلحت ندارد، خود صلاه في حد نفسه مصلحت ندارد مصلحت ملزمه ندارد خود صوم في حد نفسه مصلحت ندارد، فقط آن داعي و علتِ براي بعث ميشود قدرتي كه در مكلف هست، اگر اين باشد پس بنابراين اين قدرت كه ميشود يك امر واحد، اين كه وقتي كه علت باشد لازمهاش اين است كه توارد معلولهاي مختلفه بالنوع وعلت، علتِ واحد و هو ممتنع ، يك علت است، قدرت يكي است، شما چه اين قدرت را باهاش طواف كنيد چه اين قدرت را باهاش پشتك بزنيد چه اين قدرت را توي خيابانها راه برويد چه اين قدرت را از كوه بالا برويد همه اين ها يكي است، يك حقيقت است و آن استعداد نفس، براي مشي، يا اين مشي در مسجدالحرام باشد يا اين مشيء در شوارع باشد يا مشي صعود علي الجبل باشد يا اين، مشي في البيت باشد يا اين مشي في الرياضه باشد درورزش باشد، همه اين ها عبارت است از يك حقيقتي كه آن حقيقت توان و استعداد جسم است براي انجام اين كار اگر اين علت براي طواف و صلاه و رمي و وقوفِ عرفات و مشعر و اين ها باشد، لازمهاش اين است كه از يك علت واحد معاليل مختلفه بالحقيقه و بالنوعيه صادر ميشود وهو ممتنعٌ ومحالً، اين يك.
اشكال و امتناع دوم وقوف الشيءعلي نفسه است قدرت كي واجب است؟ وقتي که تكليف باشد، وقتي كه في حد نفسه من قادر هستم، كي اين اتيان بر فعل واجب مي شود؟ وقتي كه تكليف بيايد اگر تكليف متوقف بر قدرت باشد ميشود توقف الشیء علی نفسه، كه در اين جا دور لازم ميآيد،

