جلسه ۳۹
7پس نتيجه بحث اين ميشود در هر واجبي كه نفس شرط علت براي تحقق داعي در نفس مولا است ميشود واجب مشروط حالا صحبت ما اين است قدرت بطور كلي كه استطاعت هم جزو آن است يك نحو خاص از قدرت است اگر مولا امري را معلق كرد بر تكليف مشروط به قدرت اين قدرت بالنسبه به اين امر مولا چه حكمي پيدا ميكند؟ آيا شرط است يا مقدمه وجود است؟
مولا كه ميگويد اكرم زيدا ليله الخميس إن قدرت اكرم زيدا ليله الخميس ان قدرت، ليله الخميس گفتيم ظرف است، اين نميتواند علت براي اكرام باشد، اكرام زيد، واجب مطلق است، ظرف واجب كه بنحو ظرف استقبالي هست واجب، واجب استقبالي است ميشود ليله الخميس، حالا اين إن قدرت را كه در اين جا مولا ميآورد، از نظر اطلاقيت و اشتراطيت وجوب اين چه موضعي و موقعي دارد ؟ جواب اين است كه قدرت نميتواند علت براي فعل باشد قدرت كه نميتواند علت براي داعي باشد، علت براي داعي توان من نيست علت براي داعي در خود نفس آن فعل است در خود نفس اكرام است نه توان من ، من توان داشته باشم يا نداشته باشم اين فعل في حد نفسه داراي مصلحت است، مصلحت هم يا داراي مصلحت ملزمه است يا غيرملزمه، يا داراي مفسده است مفسده موبقه، غير موبقه، موبقه باشد می شود حرام غیر موبقه باشد می شود مکروه، ملزمه باشد ميشود واجب غيرملزمه باشد ميشود مستحب، اين قدرت من چه نقشي در عليت دارد؟ اصلا معنا دارد عقلا كه من كه قدرت بر فعل داشته باشم همين قدرت بر فعل داشتن من بشود علت براي صلاه؟ صلاه كه ربطي به قدرت من ندارد الصلاه قربان كل تقي ، علت براي وجوب صلاه اين مقربيت صلاه است كه موجب انبعاث طلب در نفس آمر ونفس شارع است، نه قدرت من، قدرت من چه فرقي ميكند نماز بخوانم يا شش دقيقه پشتك بزنم؟ چه فرقي ميكند؟ هر دو را قدرت دارم قدرت من فرض كنيد بروم رمي جمار را انجام بدهم، هفت شوط به دور كعبه طواف كنم آن هم از فاصله بعيده، يا اين كه خيابانهاي عربستان را يكي يكي متر كنم از اين طرف بروم آن طرف از آن طرف بيام اين طرف هر دو يكي است هر دو قدرت است. القدره علي المشي چه فرق ميكند كه قدرت بر مشي در مسجدالحرام يا قدرت بر مشي در شوارع مكه، چرا حركت و مشي در شوارع واجب نيست اما در طواف واجب ميشود؟ چه فرق ميكند، هر دو قدرت است قدرت هم كه يكي است، قدرت یعنی تحريك البدن من نقطه الي نقطه در كمّ مقداري و مكاني، اين ميشود معناي قدرت.

