جلسه ۳۹
5يك وقتي شارع و مولا واجب را مطلق ميكند با اشتراط به تحقق اين وجوب، فرض كنيد ميگويد كه اذا صادَفتَ محل خمرٍ فاجتنبه اگر با محل خمر مصادف شدي اجتناب كني الان كه در اين اطاق و مدرسه فيضيه نشستي، خمري نيست خمري در اين جا وجود ندارد كه بخواهي اجتناب بكني يا نه، ميآيد چكار ميكند؟ يك قيد ميزند آن قید اضافی است، اگر مصادف شدي، اگر در محلي و در موقعيتي قرار گرفتي، آن موقع اجتنب عن الخمر اين چه فرقي با اول ميكند؟ فرقي نميكند هر دو يكي است يك قيدي آورده قيد زائد معلوم است در اينجا خمر پيدا نميشود خوب روي هوا نميشود كه خمر باشد ديگر، همان قيد است يعني همان اطلاق است منتهي آن اطلاق را بواسطه قيدي بيان كرده تفاوت نميكند يا اين كه يك وقت ميگويد زيد را اكرام كن اكرم زيدا اذا رأيتَ هر وقت ديدي بايد اكرام كني الان توي مدرسه زید را ديديد؛ آقا بيا اين جا كارت دارم، دست ميكني در جيب مبارك و آن را مورد اكرام و افضال خود قرار ميدهید، يك وقتي ميگويد اكرم زيداً نه هميشه ليله الخميس شب پنج شنبه برو خانهاش او را دعوت به خانهات و اكرامش كن پس الآن اين وجوبي كه آمده است، از الآن او را در مضيقه قرار داده است پس در واجب مطلق وجوب كه وجوب فعلي است گرچه واجب، واجب استقلالي است ظرف واجب است، نفسِ وجوب فعلي در واجب مطلق، مكلف را در مضيقة اتيانِ به تكليف قرار ميدهد، گرچه ظرف واجب متاخر است، از الان ديگر مكلف نميتواند عملي انجام بدهد كه او را از وصول به تكليف مانع و حاجز بشود، اين فرق بين واجب مطلق و بين واجب مشروط است.
ولي در واجب مشروط اين طور نيست، شارع ميگويد: اگر خسوف شد نماز آيات به او واجب است الان بر من واجب نيست الان كه نماز آيات نيامده يك وقت شارع ميگويد: اگر خسوف شد، تو بايد اين جا بايستي خسوف را مشاهده بكني و نماز هم بخواني، خوب اين يك مطلبي است ولي يك وقت اين حرف را نميزند بلكه ميگويد، اگر خسوف شد، صلاﺓ آيات بر شما واجب است، اگر زلزال شد، در آن منطقهاي كه تو هستي صلاه آيات واجب است، خوب از آن منطقه بيرون می روم، وقتي رفتم بيرون، مواجه نشدم، علت نيامده، علت براي تكليف نيامده، من ميروم خودم را از تحت اين عنوان خارج ميكنم، وقتي خارج كردم چيزي بر من واجب نيست.

