اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۸

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - اختلاف لحاظ مولا از تعلق هیئت امر بر یک قید (5) - 16-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۳۸

1
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  • در جلسه گذشته عرض شد كه در تعلق واجب به شرطي كه اتيان آن شرط در اختيار مكلف است، اگر واجب معلق به چنين شرطي شود، نفس اين تعلق، اقتضاي اطلاق مي‌كند بالنسبه به اين شرط، زيرا شرطي است كه در اختيار مكلف است، مي‌تواند آن شرط را اتيان كند و مي‌تواند اتيان نكند. اگر واجب ، واجب مطلق باشد و معلق بر چنين شرطي شود، نفس تعلقِ بر اين شرط او را از درجه وجوب ساقط مي‌كند، چون مكلف مي‌تواند انجام ندهد.

  • پس بنابراين، اگر واجبي معلق بر شرطي شد كه آن شرط در قدرت و اختيار مكلف است نسبت به اتيان و عدم اتيان، نفس تعلق، حكمِ به اطلاق را نسبت به واجب مي‌كند، مثالهايش خيلي زياد است فرض کنید صلاﺓ بالنسبه به تحصيل طهارت، تحصيل طهارت در اختيار مكلف است مي‌تواند تحصيل طهارت كند، مي‌تواند نكند، اگر اين وجوبِ صلاﺓ، مشروط به طهارت شد به عنوان تحققِ داعي براي وجوب صلاﺓ، نتيجه مساله اين است كه صلاه از آن اطلاق خودش سقوط می كند به اباحه و چه بسا برسد به حرمت، ممكن است مسأله بدعت و اين ها پيش بيايد. از جمله مسائلي كه مي‌توانيم مثال بزنيم وجوب صلاﺓ بالنسبه به زوال شمس و بالنسبه به اوقات خاصه، در زمان سابق كه زمان رسول خدا و ائمه صلوات اللَه علیهم اجمعین بود ، تحصيل شرط در اختيار مكلف نبود ولي امروزه تحصيل شرط در اختيار مكلف است، فرض كنيد که شخص مي‌تواند خود را در زوال شمس قرار بدهد يا از زوال شمس خارج كند، كاري بكند كه زوال شمس براي او محقق نشود، امروزه كه مي‌شود اين كار را كرد، فرض كنيد اگر با اين طياره‌هایی كه سرعت زياد دارند، انسان حركت كند به سمت غرب، يعني به وفق و در جهت حركت زمين، چون زمين در بيست و چهارساعت يك بار به دور خودش مي‌چرخد، دور زمين چهل هزار كيلومتر است ، چهل هزار تقسيم بر بيست و چهار بكنيد تقریباً هزار و هفتصد يا هشتصد تا مي شود اگر يك هواپيمايي با چنین سرعتی حركت كند به همان كيفيت يعني به سمت غرب حركت كند آنجا كه خورشيد دارد غروب مي‌كند، مثلاً اگر ساعت ده صبح اين هواپيما حركت كند، تمام بيست و چهار ساعت ساعت ده صبح است و هيچ وقت زوال براي او نيست. پس اين مي‌تواند زوال را براي خود تحصيل كند و مي‌تواند زوال را تحصيل نكند، اگر ما بگوئيم كه وجوب صلاﺓ متوقف است بر زوال، ببينيد اين كه تا به حال مي‌گفتيم صلاﺓ بالنسبه به زوال واجب مشروط است الان مي‌بينيد خلاف درآمد صلاﺓ بالنسبه به وقت واجب مشروط نيست، واجب مطلق است منتهي، این را می گویند واجب معلّق، که بعداً تقسيماتي براي واجب مطلق خواهيم كرد، صلاﺓ بالنسبه به وقت مي‌شود واجب مطلق، اگر واجب مشروط باشد معنايش چيست؟ معنايش اين است كه الان هيچ تكليفي نسبت به مكلف تعلق نمي‌گيرد، خود تكليفِ به وجوب در ظرف حضور شرط است، يعني وقتي كه آن شرط تحقق پيدا كرد، آن موقع واجب گريبان مكلف را مي‌گيرد، تازه واجب در آن موقع براي مكلف حاصل مي‌شود كه مثالهايش را مي‌زنيم، اين مربوط به آن جا مي‌شود. پس بنابراين اگر قرار باشد كه واجب، معلقِ بر وقت باشد لازمه‌اش اين است كه اصلاً صلاﺓ نسبت به مكلّف از وجوب ساقط بشود، اين شخص لازم نيست صلاﺓ بخواند، واجب از وجوب خودش سقوط مي‌كند به اباحه يا به حرمت، چون مي‌شود يك امر مستحب يا بدعت، پس اين ديگر بي‌خيال برود سوار يك چنین هواپيمايی بشود و بگويد ديگر واجب نيست الان ما ساعت ده هستيم هميشه اين ساعت ده مي‌گردد، الان بسياري از همين افراد كه در فضا هستند وضعيتشان به نحوي است كه هميشه در يک نقطه متمركز هستند بالنسبه به خورشيد در يك حال هستند هيچ وقت براي آن ها آن حال تغيير نمي‌كند، در همان يك نقطه در آسمان در سماء متمركز مي‌شوند و همراه با حركت زمين آنها هم حركت مي‌كنند يك ميل اين طرف و آن طرف نمي‌روند، خوب بايد بگوييم، شش ماه استراحت بي‌خيال، نماز ديگر واجب مشروط است، وقتي نماز واجب مشروط باشد، شرطش هم حضور وقت باشد ديگر چه تكليفي براي مكلف هست؟ ديگر الصلاﺓ لا يترك بحال چي مي‌شود؟ الصلاﺓ خير موضوع چي مي‌شود؟ لذا من خيال مي‌كنم، این بطور كلی اصلاً نيازي نيست كه انسان مساله را از روي روايات و آيات و اين ها بفهمد كه اين واجب مشروط است به اين شرط يا مطلق است البته در بعضي از موارد خوب بايد آيات و رواياتي باشد، ولي در اكثر موارد نفس، تصور واجب، خودِ اطلاقيت و اشتراط او را به انسان ابراز مي‌كند، مثلاً فرض كنيد، انسان كه مكلف است، در يك وضعيت قرار بگيرد که ارتباط او با خدا كه بواسطه صلاﺓ است منقطع بشود، يك چنين چيزي مي‌شود تصور كنيم ؟ اصلا ما كاري نداريم، که در آيات راجع به صلاﺓ چقدر تاكيد آمده؟ يا اين كه الصلاﺓ لا يترك بحال داريم، يا فرض بكنيد كه الصلاﺓ خير موضوع ان قبلت قبل ما سواه و ان ردت ردّ ما سواها، اصلاً ما اين ها را نداشته باشيم، نفسِ حالت مكلف در ارتباط با صلاﺓ، نفس حالت بدون روايات و آيات، اين ارتكازي كه يك فقيه از صلاﺓ در ذهن خود دارد اين ارتكاز چه حكم مي‌كند؟ صلاﺓ را بالنسبه به وقت واجب مطلق مي‌كند؟ يا واجب مشروط ؟ اگر واجب مشروط باشد،خوب، واجب مشروطي كه در اختيار مكلف است ممكن است موجب عدم تحصيل اين شرط بشود، بله، من نمي‌توانم موجب اصل زوال يا رفع زوال بشوم، آن يك مطلب ديگري است، آن كار، كار اميرالمؤمنين علیه السلام است كه ردالشمس مي‌كرد، آن كار ما نيست، آن كار اميرالمؤمنين و پيغمبر علیهما السلام است. ولي مي‌توانم شرطيت اين زوال را براي خودم نفي كنم، اين كار را مي‌توانم بكنم، اين كار كه از عهده من برمي‌آيد حالا در زمان رسول خدا صلی اللَه علیه وآله برنمي‌آمد در آن زمان اين عمل ساخته نیست الان با اين وسايل حدیثه و جدیده اين مسأله برمي‌آيد، منِى مكلف، با قدرتي كه دارم، اين شرط را از خودم نفي مي‌كنم، شرط را كه نفي كردم، واجب هم منتفي مي‌شود پس صلاتي كه واجب است، لا يترك بحال برمي‌گردد به صلاتي كه هنوز شرطش نيامده، شرط هم كه نيامده اصل وجوب ساقط مي‌شود پس صلاه از مرتبه وجوب سقوط مي‌كند به مرتبه غير وجوب و این مساله بدیهی البطلان است. پس صلاه بالنسبه به وقت مي‌شود واجب مطلق و ديگر واجب مشروط نيست.