جلسه ۳۸
8حالا شخصی ممكن است تا آخر عمرش اصلا سفر نرود بگويد من ولي حي هستم سفر نميروم مَثلهُ مثل الكعبه اذ تُؤتی و لا تَأتی اذ تُطاف و لا تَطوُف مردم بايد بيايند پيش من، چرا من از جاي خود حركت كنم و به ديدن مردم بروم به مسافرت بروم به اين طرف و آن طرف بروم افراد بايد بيايند در اين جا دور من طواف كنند، در دور من بچرخند مرا تقديس و تكريم بكنند، از اين جور حيوان ها هم داریم .
حالا از نظر عادي كاري ما به زيارت و اين ها نداريم، يك شخصي در تمام عمرش در همان منزلش هست اين هيچ وقت وجوبِ قصر به او تعلق نميگيرد، پس وجوب قصر، تعلق ميگيرد بر نفس مسافرت، كه علت تامّه براي وجوب است و ميشود علّت تامه خود وجوب، حاصل بشود واجب است حاصل نشود واجب نيست، لذا شارع نميگويد از الان قصر بر تو واجب است، من كه الان سرجايم نشسته ام چرا از الان واجب باشد، هر وقت كه مسافرت محقق شد آن موقع وجوب ميآيد، الان هیچی نیست، دقت كنيد دارم چي ميگويم، الان وجوب قصر بر عهده من نيست، اما ظرف واجب كي باشد؟ فردا ، من كه فردا ميخواهم مسافرت كنم، من كه چند روز ديگر ميخواهم مسافرت كنم، از الان وجوب قصر بر ذَمّه من نيامده است، الان هيچي نيست، هر وقت مسافرت كردم همان موقع هم وجوب ميآيد، ولي الان وجوب بالنسبه به صلاﺓ ظهر براي من آمده است، پس در مورد سفر، الان هيچي نيست حال اگر من نرفتم، هيچي اگر نرفتم خوب ديگر چه انبعاثي در اين جا است؟ چه طلبي مولا دارد؟ شرط كه حاصل شد وجوب را با خودش می آورد، الزام و تكليف را می آورد، الان من تكليف ندارم، همين طور بالنسبه به اتمام، چه وقت نماز بر انسان تمام است؟ وقتي كه انسان حاضر باشد، حضور اقتضاي صلاه را ميكند تماماً، شخصي كه حاضر است آن موقع صلاﺓ برايش واجب است حالا اگر شخص بگويد من ميروم مسافرت، اصلاً سي روز مسافرت می روم! تمام ديگر براي او واجب نيست. چون موضوعش براي او محقق نشده است.

