جلسه ۳۸
3پس بنابراين به قاعدة عقلي، اگر مولا يك امري را متوقف بر حصول شرطي كند كه اختيار آن حصول شرط در دست مكلف باشد مكلف ميتواند آن شرط را حاصل كند و ميتواند او را حاصل نكند اگر اين طور باشد و در نفسِ مولا، به آن حكم الزام باشد ، در اين صورت اختيار مكلف بر عدمِ حصول شرط، موجب ميشود كه آن الزام در نفس مولا مُلغی بشود پس بنابراين واجب از وجوب خودش ساقط ميشود در حالتي كه آن داعي در نفس مولی به مرحله الزام رسیده چطور در اين جا ممكن است ساقط شود؟
اين يك مطلب، حالا مطلب را يك قدري دقيق تر از اين با يك بيان ديگر ميگوييم و آن چيست؟ علت براي همه احكام چه احكام الزاميه كه عبارت است از وجوب و حرمت باشد و چه احكام غيرالزاميه كه استحباب، كراهت يا اباحه باشد بر اساس ملاك و داعي است كه موجب انبعاث آن حكم است در نفس مولا آیا غير از اين است؟ يعني يك ملاك و يك علت ، علت داعي براي انبعاث طلب در نفس مولا براي چيست؟ آن علت براي اين حكم است حكم الزامي، آن علت اگر وجود داشته باشد حكم الزامي است آن علت اگر وجود نداشته باشد، اين حكم طبعاً غيرالزامي است، علي كل حال علت ميخواهد چه نحو استحبابش و چه نحو اباحهاش اين داعي در طلب كه موجب علت براي طلب است، آن داعي علت براي حكم است. آن داعي، اگر عبارت است از حصول شرط، اين حكم ميشود واجب مشروط، يعني اصلا كاري به مكلف ندارد يعني داعيِ در نفس مولا نسبت به الزام نسبت به طلب و آن انبعاث طلب كه جنبه طلب و ارادي پيدا ميكند آنچه كه داعي در نفس مولا هست، اگرداعي الزامي باشد حكمي كه از ناحيه مولا است الزامي خواهد بود و اگر آن داعي ، داعي رجحان باشد حكمي كه از ناحيه مولا منبعث ميشود و آن حكم به صورت امر يا به صورت نهي اخراج ميشود آن حكم هم به نحو استحباب و كراهت خواهد بود و اگر نه داعي مساوي است مساوي الطرفين است آن حکم ميشود مباح،

