جلسه ۳۸
7يكي از آن موارد، وجوب قصر و اتمام است، صلاه، نسبت به خود مكلف و اصلِ صلاتيت( صلوات خمسه) وجوب مطلق دارد، در اين مساله حرفي نيست يعني داعي براي وجوب، همان تقرب است كه بايد بواسطه انجام صلوات سَبعَه عشرِ رَکَعات حاصل بشود علامه المؤمن خمس یکی هم الصلاﺓ احدی وخمیس هفده ركعت وجوب و بقيه هم استحباب واين ها اين اصل صلاه است به نحو اطلاق، اما اتمام و قصرش چي؟ وجوب قصر كِي واجب است؟ وقتي شرط محقق بشود شرط چيست؟ سفر است، سفر يك مسألهاي است كه تمام العله براي قصر است، حضور شرط براي اتمام است ، وجوب اتمام در جائي است كه مكلف در وطن باشد و حضور داشته باشد يا فرض كنيد كه قصد توطن عشره ايام بكند، خود شخص ميتواند تا آخر عمر كاري كند كه هيچ وقت وجوب قصر بر او متعلِق نشود هميشه يك جا بماند و اصلاً از اين جا در نيايد در قم بماند واصلا زيارت امام رضا علیه السلام نرود تا آخر عمر.
يكي بود اين جا قم تا آخر عمر زيارت امام رضا علیه السلام نرفت. چند روز پيش مشهد بودم آقاي اشكوري یک چيز عجيبي نقل ميكرد، من خيلي تعجب كردم ميگفت يك نفر بود البته اسم نبرد من هم از او نپرسيدم كه چه كسي بوده ميگفت اين هيچ وقت زيارت امام رضا علیه السلام نميآمد، ، خود من يك حدسي زدم كه او چه کسی باشد، گفت: اصلاً زيارت حضرت نميرفت خلاصه ما يك دفعه از او سئوال كرديم كه چرا زيارت حضرت نميرويد و همیشه یک جا هستید؟ جوابي نداد. بالاخره ما كه چند نفر بودیم، دورش كرديم گفتيم اين قضيه چيست كه نميرويد؟ ايشان در جواب فرمودند: من ولي حيِّ زنده هستم! امام رضا علیه السلام وليِّ مرده است! گفتم: خاك بر سرش كنند، بر آن ولايتش و بر آن حیاتش و بر مماتش، آخر اين قدر آدم، بيشعور و نفهم بايد باشد كه اين طور جسارت كند و بعد هم اسم خودش را وليّ بگذارد! كه من وليِّ حيّ هستم و آن وليِّ ميت است، وليِّ حيّ كه هيچ وقت نميرود به زیارت، امام رضا علیه السلام بايد به ديدن من بيايد! امام رضا علیه السلام كارش زياد شد چون حالا بايد بیاید زيارت اين ولي حي! اين ها كي هستند؟ كساني هستند كه رابطه مردم و خدا را قطع ميكنند اولئک أضرّ علی امتی من جیش یزید بن معاویه علی حسین بن علی، اين ها آنها هستند كه با اين انحرافات خودشان، هيچ فرق نميكند چه اين انحرافات را به عرفان بخواهد بزند، عرفان قلابي، و تصوف قلابي چه بخواهد اين انحرافات در فقه بروز كند، فقه قلابي، نه آن فقهي كه به امام صادق عليهالسلام منتسب است و در ساير مطالب بخواهد بيايد در مبانی عقلي بيايد هرچه بيايد اين ها، همان هايی است كه باعث جدايي مردم از خدا و پيوند مردم از خدا هستند و در هر زمینه ای است آن كه ميگويد عُمر را تنزيه ميكند آن هم همين است كه عُمر، فرض كنيد، كه اِنّ الرجل ليهجر را نگفت و حاشا من ساحت مقدس حضرت عمر! كه بيايد و يك همچنين مطلبي را بگويد و رسول خدا صلی اللَه علیه و آله را منع بكند، اين با اسلام ايشان منافات دارد، اين هم همان است،اين هم هيچ فرقي نكرد، ببينيد حماقت را، تا كجا بايد آدم احمق باشد! تا كجا بايد جلو برود! آن يكي ميگويد: من وليّ حيّ هستم و امام رضا علیه السلام ولي ميت است! اين هم ميگويد عمر، حاشا، اسلام عمر، ايمان عمر، او بگويد كه اِنّ الرجل لیهجر! اصلاً عقل اين را ميپذيرد؟ عقل اين را قبول ميكند؟ آن يكي هم درميآيد آن يكي درميآيد الحمدلله، يكي يكي درميآيند!

