جلسه ۳۸
4حالا در مورد واجبي كه معلق بر شرط است و آن شرط در اختيار مكلف است ميتواند انجام بدهد و ميتواند انجام ندهد آن وقت چطور ممكن است اين داعي نفس مولا حاصل بشود؟ چطور ممكن است در اين جا پيدا بشود؟ آن داعي كه براي نفس مولا پيدا ميشود، ارتباطش با شرطي كه واجب معلق بر آن شرط است چه نحو ارتباطي است؟ آيا ارتباط ، ارتباط الزامي است يا غيرالزامي است؟ مثالهائي من در اين جا ذكر كردم چند تا مثال بقيه را هم خودتان پيدا كنيد يكي از آن مثالها فرض كنيد صلاه آيات، در صلاه آيات داعي براي مولا آيا نفس صلاه است، يعني نفس تقرب است که موجبِ وجوب صلاﺓ است؟ خوب اين نفس تقرب در صلوات خمس هم وجود دارد ديگر چرا منوط به صلاه آيات ميشود؟ اگر آن داعي براي وجوب صلاه خود تقرب بین عبد و بين مولا است اين در صلوات خمسه محقق است ديگر اين داعي نميتواند باشد براي خصوص آيات در وقت زلزال در وقت خسوف در وقت كسوف در وقت صاعقه، در وقت عاصفات، باد سودا و صاعقه يا صداهاي هائله و مخيف و اين ها، نفس تقرب نيست، داعي بر صلاﺓِ آيات، در مورد زلزال و اين آيات عبارت است از همان تحقق موضوعي كه بواسطۀ اين فعل محقق است، وقتي موضوع محقق شد حكم هم برايش ميآيد، چون زلزله ميشود نماز آيات واجب ميشود، زلزله نشود شما صدسال هم در يك جا باشد صلاﺓ آیات بر شما بدون زلزله واجب نيست آيا تقرب در آنجا براي شما حاصل نشده است؟ خوب داريد نمازهاي پنجگانه را ميخوانيد دیگر! صرف تقرب که نميتواند باشد. چيز ديگر بايد باشد يك امر ديگري بايد اتفاق بيفتد، آن امر ديگر علت و سبب براي انبعاث طلب در نفس مولا است آن چيست؟ آن خوفي است كه بواسطه اين مساله پيش ميآيد آن حالتي است كه بواسطه خسوف در عالم طبيعت ايجاد ميشود كه براي رفع نحوست و مضارّ، شارع حكم وجوب صلاه آيات كرده والا حیلوله الارض بین القمر وبین الشمس، اين كه چيزي نيست، ارض يك حركتي را انجام ميدهد و در اين حركتش يا از كنار قمر ميگذرد يا بين الشمس و بين القمر حائل ميشود يا قمر بين الشمس و بين الارض حائل مي شود اين يك حركتي است كه انجام می دهد اين كه ديگر عقلاً نماز ندارد! ماه در حركت سيال خودش از اين مدار به اين مدار ميگردد و بين زمين و شمس حائل مي شود يا نميشود اين كه ديگر نياز به نماز آيات ندارد چرا در اين جا شارع صلاة آيات را در اين موقع واجب كرده است؟

