جلسه ۳۶
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
بحث در واجب مشروط و مطلق و معلق و غيرمعلق به اين جا رسید كه در تعليق طلب، بر مطلوب و بر ماده كه از او تعبير به همان مكلفٌ به و مامورٌبه ميشود، مولا ممكن است لحاظهاي مختلفي را داشته باشد و بر اساس هركدام از اين لحاظها كيفيت طلب مشخص ميشود.
در مثالي كه عرض شد (كه همه اين مثال را فقط به يك نحو ذكر ميكنند شايد منظورشان اين است كه متبادر عرفي فقط همين است ولاغير) در إن جائك زيد فاكرمه عرض شد كه در اين جا تعليق وجوب، بر مجيء است وجوب اكرام تعليقش، بر مجيء است و به عنوان واجبِ مشروط بايد اين مجيءمحقق بشود تا اين كه في حد نفسه آن وجوب هم حاصل بشود البته اين سه قسم مي شود دو قسمش را عرض كرديم و گرچه حالا نسبت به آن مواردِ ديگر، از نقطه نظر ثمرة نزاع فقط مساله مشخص ميشود ولكن فقط همين اشاره به اين مطلب براي بحث ما كفايت ميكند.
عرض شد يك قسم از اين اقسام اين است كه مولا مجيء را قيد براي طلب بياورد بنحوي كه با وجود او، وجوب محقق مي شود و با عدم او، طلب منتفي مي شود و مكلف هيچ نوع دخالتي نه نفياً و نه اثباتاً در تحقق اين قيد ندارد، اگر زید آمد در قم اكرام ميكند اگر نيامد اكرام نميكند ديگر هيچ اضافة بر اين و خارج از اين،که مكلف را مقيد كند بر وجوب و تحصيل مقدمه (كه آوردن زيد به قم باشد يا مكلف مختار باشد در نفي مقدمه و قيد كه او باشد در هيچكدام وجود ندارد) مساله روشن است فرض کنید مثلاً اگر مولا امر كند بنده را به صعود بر سطح، آنچه كه امر مولا تعلق گرفته است صعود بر سطح است صعود بر سطح در صورتي مُتَمَشّي است كه خود سطح مستقر و برقرار باشد، حال اگر بنده بگوید من از اول ديناميت می گذارم بِنا و سطح و كل آن را از بيخ برميدارم تا اين كه اصل اين حكم هم در اين جا برداشته بشود، خوب اين از نقطهنظر عقلي امکان دارد يعني از نقطه نظر عقلي مولا كه او را نهيِ از تخريب بِنا نكرده است، بلکه مولا بنده را امر كرده است بر صعود بر سطح، و صعود بر سطح عقلا متوقف است بر بقاء سطح، مولا نگفته سطح را باقي بگذار و بعد برو، گفته اگر سطحي باشد تو موظف هستي بروي بالاي اين سطح اگر منارهاي باشد تو بايد بروي بالاي اين مناره و اذان بگوئی خوب من اصلا مناره را از بيخ تخريب ميكنم پس بنابراين حكم وجوب به اذان يا به اعلان و صعود علي المناره، اين حكم، انتفاء به موضوع ميشود ديگر اصلاً موضوعی نيست. ولي عُقلا اين امر را مذمت ميكنند چرا؟ چون گرچه مولا امري به ابقاء اين بنا ندارد و همين طور نهيي از تخريب ندارد ولي آن حكم بدوي و عرفي و ابتدائي و جَريِ كلام مولا، خود نفس آن اتيان به اين امر است بدون دخل و تصُّرفِ عبد، يعني عبد، دخل و تصرفي نسبت به اين موضوع نبايد داشته باشد و بایستی آنچه را كه مولا ميخواهد انجام دهد، بله يك وقتي مولا ميگويد تا وقتي اين مناره هست تو بايد بروي بالاي آن اذان بگويي! اين يك حرف است خوب اين ميگويد من همين امروز ميروم مناره را خراب ميكنم چون امر مشروط بر نفس اين بِنا است يك وقتي اين نيست يعني خود جَريِ امر، اقتضاي اتيان به آن حكم را ميكند كه عبد فقط براي اتيان بايد آن را در اين ظرف حكم انجام بدهد وجريان اين حكم بدون دخالتِ عبد و عدم دخالت او در خود آن هيچ ارتباطي از اين نقطه نظر با عبد ندارد در ان جائك زيد فاكرمه مجيءزيد، شرط و قيد براي وجوب است حالا اين عبد آيا مكلفِ بر تحصيل مقدمه هست؟

