جلسه ۳۶
4و اما شروطي كه آن شروط، قدرتش در اختيار مكلف است فرض كنيد مولا می گوید صلّ مشروطاً بالطّهاره، صلّ مشروطاً بالثوب الطّاهر، صلّ مشروطاً بالاستقبال، صلّ مشروطاً بالسجده علي الطهور و امثال ذلك يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ …﴿النساء، 43﴾ كه صلاﺓ در اين جا مشروط به حال تنبه است حال سكر و اين ها صلّ متنبهاً تحصيل تنبه يعني خمر نخورد حالا كسي بگويد يك ساعت به اذان مانده يك گيلاس مي بریم بالا و ميرويم در عالم هپروت و چپروت ديگر در اين جا حكم منتفي ميشود مثل زوال، چطور زوال هنوز نيامده حكم منتفي است اين هم ديگر يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ و من هم که مَستم! لذا وجوب نماز از من برداشته می شود! الان يكي از استدلالهايی كه ميكنند اين خارجي ها همين است كه اصلا نماز در اختيار است اصلا ميگويند چه کسی گفته نماز الزام است، خارجي ها ميگويند، می گویند نماز در اختيار مكلف است چون خدا گفته است لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ خب اگر كسي مست شود ديگر نماز نبايد بخواند پس معلوم است نماز در اختيارمان است اگر سرحال بوديم ميخوانيم نبوديم فرض كنيد بزمي بود و رزمي و فلاني بود ما مست كرديم خب خدا هم در آنجا برميدارد عجب خداي خوبي است. خيلي خداي آنها خوب است، خداي آنها خيلي راحت است، همه چي را راحت گرفته حالا اين امر مولا بر اين شرط كه گفته از نقطه نظر قدرتي كه مكلف بر اتيان او دارد چه حكمي دارد؟ اين چند روزه كه ما اين همه صحبت كرديم كمكم ميخواهيم به مساله برسيم بعد تازه شما را رها نميكنيم، تازه ميرويم سراغ صحبت قوم كه بقيه در اين قضيه چه ميگويند خيال كرديد همين طوري شما را رها ميكنيم، اين چندروزه كه بحث كرديم الان داريم كم كم به اين نتيجه ميرسيم كه طلب مولا كه مشروط شده بر شرطي كه آن شرط در قدرت و اختيار مكلف است اين طلب بالنسبه به آن شرط، مشروط ميشود يا مطلق؟ مطلق، و ديگر نميشود مشروط باشد، وقتي مولا بگويد صلّ متطهراً، صلّ في ساعهٍ کذائیه، دراین ساعت، حالا نميگوئيم زوال، صلّ عند الزوال متطهراً خيلي خوب زوال در اختيار ما نيست خوب آن ميرود كنار، اين طهارت كه در اختيار ماست قدرت دارد الان من طاهر نيستم ولي فرض كنيد دستشوييهاي مدرسه فيضيه با من يك فاصلهاي دارد خوب بلند ميشويم مقدار مسافت راه می رویم، حالا بنده بگويم چون شارع گفت صل متطهراً الان طلب مشروط به طهارت است وطهارت هم در اختيار من نيست دلم بخواهد طهارت كسب ميكنم دلم نخواهد نميكنم اگر طهارت داشتم نماز واجب ميشود اگر طهارت نداشتم نماز واجب نيست اين ميشود چي؟ اين ميشود باطل ، پس بطور كلي آن شرطي كه مولا حكم را معلق بر آن شرط ميكند،اگر آن شرط در قدرت مكلف است، معلوم ميشود مولا نظرش در طلب، نظر اطلاق است نه نظر اشتراط و در آن شرطي كه مولا طلب را معلق بر او ميكند و حصول آن شرط و قيد در اختيار مكلف نيست، مثل زوال و امثال زوال و مثل شهر رمضان خوب متوقف بر وجود هلال است در آنجا طلب، طلبِ اطلاق نيست بلكه طلب مشروط است، حالا در آنجائي كه بطور كلي اصلا مولا خود طلب را معلق بر قدرت بكند چگونه است ؟ يعني خود طلب در آنجا معلق بر قدرت است و مثل آية حج، و لله علي الناس حج البيت من استطاع ، براي كسي كه قدرت دارد ما حج را واجب كرديم اصلا خود طلب معلق بر قدرت شده ديگر نه معلق بر شرطي كه لله علي الناس حج البيت من كان له والد من كان له اُمٌّ، من كان له بيت، من كان له زراعه، لله علي الناس حج البيت من استطاع هر كسي استطاعت دارد نفس خود قدرت، در اين جا قيد و شرط براي طلب قرار گرفته نه چيز ديگر خود قدرت، وقتي اين طور شد مشخص ميشود شارع نسبت به اين اصلاً نظر ندارد، اصلاً هیچی نگويد اگر ميگفت لله علي الناس حج البيت شما نسبت به اين چه نظري ميداديد بالاخره ما يك قدرتي بايد داشته باشيم آدم چلاقي كه افتاده است روي زمين قدرت ندارد آيا خدا ميتواند به اين بگويد لله علی الناس حج البيت كسي كه چلاق است ديسكي است افتاده همين طوري مستلقيا توي بستر خوابيده آيا حكيم ميتواند به او امر بكند مولا ميتواند به بنده بگويد اكرم زيد؟ در حالي كه عبدش مستلقيا روي تخت افتاده این حکم چیست؟ اين حكم لغو است عبث است وجوب حكم، نسبت به بندهاي تعلق ميگيرد كه آن بنده از نقطه نظر اتيانِ به آن حكم قادر باشد پس قدرت ميشود يك امر عرفي و يك امر عقلي، امر عقلي، ديگر نميتواند قيد براي حكم از طرف مولا باشد چرا؟ چون او در ذات خود اين امر و طلب آن قيد عبدي آن منطوی و خوابيده است هر مولايي كه به بندهاش ميگويد اين كار را بكن خوب قدرتش را در نظر گرفته است. اگر بنده قدرت نداشته باشد امرش لغو است پس اگر گفت اِن قَدَرتَ اكرم زيداً ليله الخميس اين قدرت را شرط براي اكرام و شرط براي وجوب آورد، اين ميشود شرط زائد چه بگويد چه نگويد اِن قَدَرتَ يعني قدرت داشته باشد قدرت داشته باشي يعني چي؟ يعني پا داشته باشي، مرده نباشي مريض نباشي بلند بشوي بروي كدو و بادمجان و سيبزميني بخري و بعد هم برنج و از اين حرفها و بعد همه رفقا را دعوت كني اين ميشود اِن قَدَرت، اين ان قدرت كه مولا ميگويد شرط عرفي است پس بنابراين اگر مولا گفت لله علي الناس حج البيت من استطاع الیه سبیلا اين استطاعتي را كه شرط براي وجوب حج آورده، اين شرط يك شرط عقلي است اصلا مولا در اين جا تعلیقی براستطاعت ندارد تا استطاعت بشود شرط براي وجوب! چه بگوید ان استطعت چه نگوید منتهي در اين جا اِن استطعت را گفته كه ديگر خود را به هزار مشقت نيندازي و بگويد مساله حج مثل مساله صلاه نيست كه الصلاه لا يترك بحال حتي در حالت غرقي هم ما صلاه غرقي داريم، نه، حتی متسکعاً بخواهي بروي به اين كيفيت اگر قدرت داشتي واجب است حج بروي يعني حج واجب است اين ديگر در اين جا چيزي معلق نيست گرفتيد مطلب را پس بنا براين تعليقي را که مولا بكند بر شرطي كه آن شرط قدرت است و آن قدرت در اختيار مكلف است آن تعلیق کَلا تعليق است، وقتي كه لا تعليق شد پس حج بالنسبه به استطاعت ميشود واجب مطلق، پس وقتي واجب مطلق شد عبد خودش بايد براي تحصيل استطاعت از اول اقدام كند اين همان فتوايي است كه ما مي دهیم كه عبد از اول زمان تكليف واجب است برود دنبال استطاعت، يك سال شد دو سال شد سه سال شد سي سال شد، نميتواند اين مساله را نديده بگيرد، بلكه بايد برود دنبال استطاعت و تحصيل استطاعت هر وقت میسور شد، پول كنار بگذارد هر سال مبلغي كنار بگذارد سفرهايش را محدود كند ولخرجی هایش کنار بگذارد بجاي آن تحصيل استطاعت براي حج بكند اين بحث اصولي راجع به مساله استطاعت از روز بعد نظر بزرگان را نسبت به واجب مطلق ومشروط و نكات ضعفي كه در آنجا هست انشاءاللَه عرض ميكنيم.

