جلسه ۳۶
2نخير، يعني آیا بايد بلند شود برود زيد كه در تهران است بياورد در قم اكرام كند نه يك چنين چيزي را نداريم آيا از آمدن زيد هم ميتواند جلوگيري كند؟ يعني هم تحصيل مقدمه و هم منع از حصول مقدمه هردو، نه، نسبت به هردو در اين جا ساكت است و نه اين كه ساكت است بلکه عرف و عقل او را از اختيار مكلف خارج ميكند. اين واجب می شود واجب مشروط پس واجب مشروط به آن واجبي گفته ميشود كه مكلف نه در تحصيل شرط دخالت دارد و نه از ناحيه شارع امر يا تحريكِ بر تحصيل مقدمه شده است، مثل اين كه فرض كنيد صلاه نسبت به زوال، خورشيد كه در اختيار ما نيست كه خورشيد را بياوريم زوال بشود تا نماز ظهر را بخوانيم، وجوب صلاه بالنسبه به زوال از اين نقطه نظر ميشود واجب مشروط گرچه حالا اين را نسبت به آن داريم كه اين واجب مشروط نيست از اين نقطه نظر مثال شبيه واجب مشروط است در اختیار نیست وهمين طور مكلف از نقطه نظر مولا جواز بر منع از حصول مقدمه هم ندارد كه جلوي مقدمه را بگيرد و نگذارد زيد بيايد قم تا اين كه اكرامش كند بگويد الان عروسي داريم و اين بيايد براي ما ميشود موي دماغ و خلاصه عيش ما را منقّص ميكند جلويش را بگيريد و نگذاريد بيايد، مولا هم گفته توي قم اكرامش كن نگفته جلويش را بگير يا نگير، همان جا حبسش ميكنيم و يك پرونده هم برايش درست ميكنيم و ميفرستيمش در زندان، فعلاً يك ماه بماند تا اين كه قشنگ خوب مساله حل بشود بعد ميگوئيم ولش كنيد و ببخشيد اشتباه شد، اين يك قسم.
قسم دومي كه ديروز عرض شد اين است كه لحاظ مولا نسبت به اين وجوب یا حرمت فرق نميكند، نسبتِ به طلب، لحاظ مولا تحقق قيد بأيِ نحوٍ كان نيست بلكه تحقق قيد است بر فرض وجود او، يعني بر فرض وجود قيد، اين طلب در اين جا شأنيت و استقرار پيدا ميكند و مستقر ميشود و مكلف ميتواند از حصول شرط جلوگيري كند. نظر مولا اين است كه اگر يك وقتي اين زيد آمد در قم، چون در قم كسي را ندارد اكرامش بكن حالا شخص بگوید اگر نيامد اكرام لازم نيست يا چون در تهران رفيق دارد ديگر لازم نيست اكرام يا در جاي ديگر اگر مسافرت برود اكرام لازم نيست، آمدن قم چون در قم كسي را ندارد، يعني در اين جا نفس المجيء مورد لحاظ نيست نفس المجيء عنوان مشیر است نسبت به يك امر ديگري كه آن غربت زيد است غربت زيد آن مورد لحاظ است و مجيء ميشود عنوان مشير براي آن جهت، مولا به لحاظ غربت زيد است كه ميگويد اكرام كن لذا اگر گفت ان جائك زيد فاكرمه وشما ملاحظه کردی که نه این جا رفقايی هستند و او را اكرام ميكنند، وجوب ديگر منتفي ميشود، ديگر مجيء، علت براي اكرام نميشود ثمرهاش كجاست؟ شما در اين جا ميتوانيد از آمدن زيد جلوگيري كنيد فرض كنيد زيد ميخواهد بيايد به رفقايتان ميگويد چند روز ديگر درتهران او را نگه داريد و نگذاريد بيايد، در اين جا دست شما باز است براي منع از حصول شرط وحصول مقدمه اين قسم دوم.

