جلسه ۳۵
7فرض كنيد اگر يك بچهاي بتواند زمان را نگه دارد یعنی يك ساعت به بلوغ مانده اين زمان رانگه دارد تا به بلوغ نرسد فرض ميكنيم اين ها همه اش بنابرفرض است اشكال ندارد واجب، واجب مشروط است.
البته گفتیم كه اصلاً بطور كلي وجوبي در آنجا نيست نه مطلقش و نه مشروطش در آنجا وجوب و عدم وجوب به عنوان عدم وملكه است نه به عنوان تقابل و سلب ايجاب، ولي در اين مورد خصوصيت اول اين است كه شرطي كه براي واجب آورده ميشود اين شرط، شرط هيئت است نه شرط ماده و شرط طلب است نه شرط مطلوب و شرط امر است نه شرط مأمور اين مساله اول،
خصوصيتي دومي كه در واجب مشروط لحاظ ميشود اين است كه تحصيلِ شرط براي تعلق واجب در اختيار مكلف است، ميتواند آن شرط را تحصيل كند و ميتواند تحصيل نكند در مقدارش هم همين طور فرض كنيد زياد تحصيل بكند خوب زياد آن امر به او تعلق ميگيرد اگر ارباح مكاسبش ده ميليون باشد دوميليونش بايد خمس بدهد بيشتر باشد اگر صد ميليون باشد بيست ميليونش را بايد خمس بدهد اين در اختيارش است ميتواند کار نكند و بگوید به اندازه يك ميليون ميخواهم و بيشتر نميخواهم كار كنم بلکه بيشتر ميخواهم مطالعه كنم و بيشتر تاريخ بخوانم و فهمم را زياد كنم تا كسي سرم را كلاه نگذارد نميخواهم بروم كار كنم و بگذارم براي افراد ديگر، براي زن و بچه ديگران.
بله، بالاخره آنها هم خدائي دارند هر کسی خدا دارد، ما به اندازه تكليفمان برايشان انجام ميدهيم بقيه اش، ديگر خدا بياید انجام بدهد منتهي ديگر اضافه بر آن ديگر نيائيم مايه بگذاريم، ديگر اعصابمان را خراب كنيم زندگيمان را فلان كنيم خوابمان را بزنيم، نه، آن مقداري كه وظيفه و تكليف داریم همان مقدار انجام ميدهيم.
اين مربوط به واجب مشروط است .حالا مولا در بعضي از اوقات آن حكم را معلق بر قیدی ميكند كه آن قید، قيد براي وجوب نيست بلكه قيد براي واجب است، يك مثال الان ميزنم تا در آن مثال اين دو قضیه روشن بشود، قضيه اول مشخص شد. من ميگوئيم اِن جائک زیدٌ فاکرمه ( همين مثالي كه قوم زده اند) در اين جا دوجور مولا ميتواند اين را لحاظ كند: يكي اين كه مجیء زيد قيدِ براي طلب است نه قيد براي مطلوب، آنچه که قوم دارند مطرح ميكنند در اين جا به یک صورت مطرح ميكنند ولی من می خواهم آن را تقسيم كنم.

