جلسه ۳۵
6آقا چند جلد تاريخ انقلاب مينويسد، چند جلد، ولی اسمی از مرحوم پدر ما نميآورد! در حالی که اصل این جريانات زير سر ايشان بوده، چرا نمی آورد می دانید چرا؟ با حساب و كتاب است، بيشتر مورخيني كه در طول تاريخ آمدند و تاريخ را نوشتند.... همان آقايي كه كتاب مينويسد و خودش در مقدمة آن كتاب اولين اشكالی را که به مورّخين وارد ميكند این است كه مورخين ما با غرض تاريخ نوشته اند و سليقه ای و با اظهار نظر نوشته اند، خود همين آقا در نماز جمعه صحبت ميكند راجع به قضايا و ميگويد محلِ فلان واقعه در ميدان امام حسين علیه السلام بود و اسم مرحوم آقا را نميآورد! بابا آنجايي كه در ميدان امام حسين علیه السلام بود در انقلاب، پدر ما ادارهكننده آنجا بود ولی در صحبتهايش يك جا نام ایشان را نميآورد! ما نسبت به يك جريان اعتراض ميكنيم بعداً خودمان در آن قضيه گرفتار ميشويم! البته بالاخره خدا ميآيد مسائل را نشان ميدهد وليكن ما بايد خودمان را درست كنيم.
پس بنابراين وقتي كه واجب را مولا معلق ميكند بر يك قيد، از كيفيت تعليق و تقيّد و اشتراط آن واجب به آن قيد، انسان احساس ميكند كه اين قيد، شرط وجوب است يا شرط واجب؟ در اين جا ميبينيم شرط وجوب است، لذا وقتي كه شرط براي وجوب شد تحصيلش هم براي انسان لازم نيست، شرط وجوب است ديگر، يعني اگر اين فرض پيدا شد.
شما فرض كنيد بايد اين كار را انجام بدهيد خب اگر نشد، نشد ديگر، اين هيچ دليلي بر اين كه خود شما دنبال برويد نیست اين ميشود واجب مشروط ، پس واجب مشروط چه خصوصيتي دارد ؟ اولین خصوصيتش اين است كه شرطي را كه براي واجب مولا ميآورد آن شرط، شرط وجوب است نه شرط واجب، يعني در تحقق آن شرط، اين وجوب زنده ميشود، قبل از آن اين طور نبوده، قبل از اين كه آن شرط پيدا بشود، شما اصلا ميتوانيد فرض كنيد خودكشي كنيد بالاتر از اين، اگر خودكشي حلال باشد خودتان را از كوه بياندازيد پائين، شرايط براي آن واجب را از بين ببريد ميتوانيد مقدمات براي رسيدن و احراز آن قيد را از بين ببريد، آن وسائل براي وصول را ميتوانيد منتفي كنيد اين ميشود شرط براي وجوب،

