جلسه ۳۵
5هميشه انسان بايد درست و صادق باشد من هميشه گفته ام اگر يزيد را هم پيدا كرديد به يزيد تهمت نزنيد، شمر را هم اگر آوردند تهمت نزنيد، كاري كه نكرده است نگوئيد كرده و الان ما متاسفانه اين را نميبينيم قلمهائي كه الان تاريخ مينويسند اين ها قلم هاي اميني نيستند سليقهاي مينويسند تَحَزُّبي مينويسند، تاريخچههاي ما حزبي نوشته ميشود، نه منطبق با واقعيت و انسان نسبت به اين تاريخهاي كه نوشته ميشود اعتماد و علاقه ندارد.
تاريخ را ببينيد مرحوم پدر ما يك روح مجرد نوشت در اين روح مجرد از آن شخصيتي كه از همه بيشتر تعریف كرد كدام شخصيتي بود؟ از آن شخصيتي كه بعداً از همه آن افراد مطرودتر شد! يعني اول در بالاترين نقطه از اتصال و تقرب و بعد در منحط ترين از مرحله، هر دو جا را گفت، گفت هم اين اول اين بود خصوصياتش اين بود اين صفات را داشت و بعد به جائي رسيد كه حتي در سفر حجی که ایشان بودند آن فرد وقتي ميآيد خدمت ايشان ،حتي اعتنايش هم نميكنند وهرچه التماس ميكند اعتنا نميكنند و به او ميگويند كه شما بايد كارتان را از كربلا درست كنيد و تا آنجا درست نشود من به شما اعتنا نميكنم، حالا دو رفيق صمیمی و جان جاني ساليان سال و چه ارتباطات زیادی، ولی وقتي مساله حق جلو ميآيد، ديگر بزرگان هیچ چيز حاليِشان نبود، فقط حق بود و تمام!
ولی ما نه، ما آن حق را گذاشتيم آخرِآخر، مثلا كسي را ميبينيم که مطلبي را خلاف گفته، اصلا بدبخت قصدي هم نداشته، آقا چنان تيتر روزنامه ميكنيم به اين درشتي از اول تا آخر، بدبخت بيچاره حرفي نزده كاري نكرده مطلبي نگفته آنوقت دم از اسلام و خدا و عدالت ميزنيم و خيال هم ميكنيم همه دنيا كر و كور است مثل كبك كلهاش را توي برف كرده نميفهمد!، اين ها را نميفهمند؟ بابا به خدا آنها فهم دارند، آنها هم آدم هستند به نماز و روزه ما نگاه نميكنند، امام سجاد علیه السلام فرمود به نماز و روزه نگاه نكنيد به حسن امانت نگاه كنيد، به صدق نگاه كنيد، اين حرف بنده نيست اين حرف امام چهارم ماست، به صدق مردم و حسن امانت و تعهدشان نگاه كنيد اگر امام سجاد علیه السلام الان بود، در همين ايران، به اين اوضاع چه ميگفت؟ به اين جريانات و وضع و اين مسائل؟ نميگفت همه شما به ريش ما خنديديد؟ شما شيعيان؟ این حرف را نميزد؟ علي كل حال در روح مجرد، این را ميگويد حتي خودش را ميآيد اين نويسنده تخطئه می کند، نه اين كه تخطئه كند هر گونه مطلبي ميآورد صاف و شفاف بیان می کند، يعني وقتي كه ميخواهد استادش را معرفي كند ميگويد استاد من اين است، ميگويد اين هم اگر ميخواهد برود، برود براي من فرق نميكند ولي من هستم، تك و تنها، من هستم مي خواهد برود برود و فقط يك نفر ميماند ولي وقتي كه ورق برميگردد می گوید نه آمد و مطرود شد و فلان و رفت تمام شد اين تاريخ ديگر ميشود تاريخ مورد اعتماد، آدم ديگر به اين تاريخ و به حرفهايش اعتماد ميكند كه مطالبش با غرض درنيامده از روي برنامههاي از قبل تعيينشده در نيامده از روي پيشفرض نوشته نشده.

