جلسه ۳۴
6پس اوامري كه مولا صادر ميكند، اين اوامر، اوامر عقلائيه است بر اساس روش عقلاني، مولا اوامر و نواهي را جعل و وضع ميكند، در ظرفی كه مكلف نسبت به تحصيل شرط و رفع مانع مسلوب الاختيار است، چطور مولا در آن جعل وجوب ميكند؟ اين درست مثل اين ميماند كه طرف چشم ندارد بگويند كه قل للمومنین یغضّوا من ابصارهم خوب چشم ندارد اصلا يا فرض كنيد طفل رضيع است بگویند حجوا می گوید بابا من نميتوانم داد بزنم شير بخورم به من ميگوئي حج برو؟ ميگوئيم بالاخره تو انسان هستي تو مقام خلافة اللَهی داري و اگر كسي تو را بكشد بايد ديه كامله بدهد، ميگوید ديه كامل به جاي خود، انسان هم به جاي خود، قابليت براي بلوغ و به مرحله تكليف رسيدن همه به جاي خود، ولكن در اين ظرف، منِ دوساله و يك ساله كه انسانم و اگر كسي مرا از بين ببرد بايد او را اعدام و قصاص كرد (ديگر بالاتر از اين که نداريم) ولي در اين ظرف و در اين موقعيت، تكليف مولي به من عبث است چه مطلق باشد چه مشروط، چون اصلا قابليت ندارم.
پس بنابراين وقتي كه شخص به مقام بلوغ ميرسد و قابليت براي اداي حج را دارد اين جا خطاب حج به اين شخص تعلق ميگيرد این جا دقّت کنید اين خطاب نسبت به شرايطي كه تحصيل آن شرايط از اختيار او خارج است و نمي تواند تحصيل كند ميشود خطاب مشروط، اين خطاب نسبت به موانعي كه رفعش در اختيار او نيست و مسلوب الاختیار است ميشود خطابِ مشروط، يعني شارع در وقت القاء خطاب (اين كه دارم خدمتتان عرض ميكنم بخاطر بحثهايي است كه در هفته آينده خواهيم كرد كه آن وجوب وجوب حالي و آن واجب، واجب استقبالي که بحث خیلی مهمي است اين براي آن است) الان كه شارع دارد اين خطاب را نسبت به اين عبد القا ميكند همين الان يقۀ اين عبد را نگرفته که خفهات ميكنم بايد انجام بدهي! خب در اختيارش نيست ميگويد در اختيارم نيست ولي این خطاب مولا نسبت به آن اموري كه در اختيار مكلف است ميشود واجب مطلق پس يك خطاب است تجزيه ميشود به دو جزء ، جزء اول نسبت به امور غيراختياري است که ميشود واجب مشروط همان خطاب و نفس الخطاب بالنسبه به امر اختياري كه ميتواند انجام بدهد ميشود واجب مطلق.

