جلسه ۳۳
6نسبت به اين مساله اصلاً بحث واجب مطرح نيست به جهت اين كه يك بحث فلسفي است، خوب معلوم است براي اتيانِ هر واجبي، فاعل بايد از نقطه نظر شرايط حصول و شرايط اتيان به مرتبه تنجز و فعليت برسد. حالا صحبت كردن در واجب، بالنسبه به اموري كه در اختيار نيستند، اين واجب، واجب مشروط است، بالنسبه به يك مساله اي كه اصلا در توان و اختيار مكلف نيست در آنجا اصلا صحبت واجب نيست، واجب اصلا در آنجا تشريع نميشود كه ما بخواهيم نسبت به او صحبت كنيم كه آيا واجب بالنسبه به او مشروط است يا بالنسبه به او مطلق است؟ اين مثل آن بلوغ و اين ها ميماند كه اصلا در ظرف غير بلوغ که ظرفِ صباوت باشد، تكليف در آنجا معنا ندارد، مثلاً فرض كنيد قدرت بر طَيَران، قدرت بر طيران خوب معلوم است فاعل نسبت به اين مساله عاجز است حال اگر بگوئيم مكلف قدرت دارد، اين وجوب حج بالنسبه به طيران انسان به مكه، ميشود وجوب مشروط، مگر ما كبوتر هستيم كه بال بزنيم و به مكه پروازكنيم؟ يا فرض كنيد انسان در كره ماه باشد و آدم را با اين سفينه ها و موشكها ببرند در كره ماه وبعد هم خودشان برگردند، ، حالا در يك همچين وضعيتي اصلا معنا دارد كه شارع حج را براي انسان واجب كند به وجوبِ مشروط؟ كه اگر قدرت پيدا كردي بر حج، اين وجوبش ميشود وجوب مشروط ، اصلا در اين جا حكمي نسبت به قدرت كه عبارت است از امر غيراختياري تعلق نميگيرد (البته اگر حالت انتظار و تهيأ براي آن شخص نباشد) و بداند هرگز نمي آيند او را به زمين باز گردانند و ديگر ارتباطش بطور كلي از كرﺓ الارض قطع شود تا آخر عمر، آيا در چنين وضعيتي ميتوانيم بگوئيم حج نسبت به اين واجب مشروط است؟ اصلا ديگر معنا ندارد حج را كجا ميخواهد بيايد انجام بدهد؟ موقعيت اين شخص درچنين وضعي مثل موقعيّت يك بچه شيرخواره است نسبت به صلاﺓ، يك بچه شيرخواره، ميتواند نماز بخواند؟ نه، می توانید شما بگوييد نماز بر بچه رضيع واجب مشروط است؟ مشروط به قدرت است؟ اين اصلاً قادر عقلي نيست بر اتيان به صلاﺓ، نه اين كه به قدرت عرفي، انتظار اين را داشته باشد در ظرف غيرتكليف، در ظرف غيربلوغ چطور ما گفتيم اصلا در آنجا تكليف معنا ندارد، نه شما ميتوانيد اسمش را واجب بگذاريد نه مستحب و نه مكروه ،بله، استحبابي را كه دارد، مربوط به تكليف نيست، مربوط به يك حكم ديگري است علي حده، كه خدا آورده، بحث ما در ظرف غير تکلیف، بحث الزام است، يعني شما در آنجا واجب را مورد بحث قرار داده ايد نه حج را، يك وقتي حج را بالنسبه به رضيع انجام ميدهد، بله مستحب است و حج رضيع خيلي هم موكَّد است، ولي شما در مورد واجب و الزام بحث ميكنيد، حكم الزامي براي طفل رضيع چه معنائي دارد كه شارع بيايد وضع بكند كه مطلق است يا مشروط؟ اين كه اصلا نميتواند دهنش را باز كند حالا بيايد نماز بخواند؟ حالا شما بيائيد بگويد نه، شارع براي اين حكم وضع كرده همين كه الان شيرخوردن را بلد نيست و فقط به پشت خوابيده، شارع براي او صلاﺓ را وضع كرده منتهی منوط كرده به پانزده سال ديگر! خب اين شارع مثل اين كه خيلي بيكار بوده خيلي وقت زيادي داشته و مثل اين كه خيلي سرحال بوده و سرحال آمده كه براي يك بچه كه حتي عُرضه گريه كردن و اين كه بگويد من گرسنه ام را ندارد، بيايد صلاه و حج و خمس وزكات و امر به معروف و برويم بالاتر مقامات بالا را همه را در جعل كند، منتهي بگويد، حالا صبر كن راجع به این پانزده سال ديگر، راجع به دفن اموات بيست سال ديگر صبر كن وقتي كه فلان شدي! اين چه معنائي دارد؟! حالا چه معنائي دارد كه شارع بيايد احكام را براي يك فردي كه اصلاً تهیّأ و قابليت در او منتفي است، شخصي كه به بلوغ ميرسد قابليت دارد منتهي ظرفِ براي وجوب ممكن است هنوز براي او مهيا نشده باشد، ولي در يك ظرفيتي كه اصلا قابليت منتفي است، جعل حكم و جعل احكام و تكليف در آنجا چه معنائي دارد؟ اصلا عبث است. همين طور نسبت به فردي كه به مرتبه قدرت رسيده است فرض كنيد فردي كه هر دو تا چشمش را از دست داده است، الان اين شخص اعمی شده است بالكلّيّه، هردو تا چشم ، اصلاً از حدقه درآمده است خيلي خوب، حالا وجوب غمض بصر آيا براي اين وضع ميشود؟ اين كه چشم ندارد ميخواهد چكار كند، حالا بله، حرمت لمس برايش ميآيد حالا كه چشم نداري، لمس كه ميتواني بكني، نبايد بكني، نامحرم را نبايد لمس كني آن كلام حضرت زهرا سلاماللَه عليها كه وقتي آن اعمی كه اسمش ابن مكتوم بود آمد منزل حضرت زهرا سلاماللَه عليها، و حضرت كناره گرفتند از او، بعد حضرت پيغمبر صلي اللَه عليه وآله فرمودند: او كه تو را نميديد چرا كناره گرفتيد؟ حضرت فرمودند: مرا نميديد ولي مرا هم احساس نميكرد؟ وجود مرا هم احساس نميكرد؟ من كناره گيري كردم تا اين كه حتي وجود مرا هم احساس نكند، اين روايات را زنهاي مسلمان امروز بايد بيايند بخوانند و ديگران، براي اين ها بگويند تا اين كه تفاوت را ببينيم كه از كجا به كجا رفتيم، حالا ببينيد ما به كجا رفته ايم، من يك عكس ديدم، يك خانمي داشت يك جا صحبت ميكرد وآقايان من جمله معمّمين همين طور داشتند صاف صاف به او نگاه ميكردند گفتم ،خوب، یا لیتنی کُنتُ معکم فأفوز، اتفاقاً جای فوز هم بوده فافوز فوزاً خیلی عظیما کبیرا طویلا بله، همين طوري داشتند به او نگاه ميكردند، آنوقت شما اين ها را برداريد بگذاريد كنار، ميگويند: اي آقا، اين روايتها اصلاً معلوم نيست سند دارد يا نه، مي گوئيم سندش درست است ميگويند: اين كه مربوط به هزار و چهارصد سال پيش است، زمانه عوض شده است، الان ديگر جاي اين حرفها نيست، الان به ما ميخندند، الان ديگر بر ما ميگريند، خلاصه، دستورات ما اين است هر کسی خودش می داند، كسي كه چشم ندارد آيا معقول است كه شارع به او وجوبِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ... ﴿النور، 30﴾ را امر كند؟ آيا اين حكم شامل او ميشود يا نه؟ شامل نميشود، خوب چشم ندارد مسلمان است نماز را بايد بخواند نماز به چشم ربطي ندارد، روزه به چشم مربوط نيست، ولي غَضِّ بصر، اين اصلاً بصر از بيخ ندارد، خوب است، اين از بيخ اصلا چشم ندارد اين آيه قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ شامل او ميشود يا نه؟ حكم وجوب بصر بالنسبه به اين مطلق است يا مشروط؟ هيچ كدام، اصلا واجب نيست كه حالا بگوئيم واجب مشروط است، واجب مشروط در كجا ميآيد؟ در جايی كه من چشم دارم منتهي الان من توي فيضيه نشسته ام، الان كه توي فيضيه نشسته ام و زني وجود ندارد قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ بالنسبه الینا ميشود واجب مشروط چرا؟ وقتي از فيضيه رفتم بيرون زنها بیرون فیضیه هستند آنجا ميشود واجب مطلق، در فيضيه واجب مشروط است چون زن نيست ولي قابليت براي ابصار، اين قابليت وجود دارد، ما چشم داريم و داريم ميبينيم قابليت هست، ولي كسي كه قابليت در او ريشهكن ميشود و ديگر آ ن قابليت در او معنا ندارد اصلا بطوركلي حكم به وجوب في حد نفسه اصلاً ما كاري به اطلاق و اشتراكش نداريم، حكم به وجوب ِغض بصر براي فرد اعمی براي اين معقول است شارع جعل كند يا نه؟ هر كس بگويد اين جعل معقول است، خيلي خُل است!! آن وقت ميگوئيم شارع خيلي بيكار بوده هم بيكار بوده و هم سرحال، سرحال بودنش خيلي مهم است.

