جلسه ۳۳
7ديگر معنا ندارد شارع در آنجا حكم به وجوب غض بياورد، حالا اين مطلب را شما در نظر بگيريد، يك قضيه اتفاقا يادم افتاد گرچه از نقطه نظر اصل مساله اين طور نيست ولي كيفيت استدلالش بد نيست، ميگويند: آن زمان كه خواجه رفته بود در حلّه به ديدن محقق حلي (مرحوم محقق، صاحب شرايع) در آنجا علامه( علامه حلّي: حسن بن يوسف مطهر حلّي) كوچك وكم سن سال بود، و داشت پيش محقق، شرايع ميخواند همين شرايع را علامه داشت پيش محقق كه دايياش بود ميخواند، اين نشست و در آنجا بحث در قبله بود، محقق ميگفت، كه حكم اولي نسبت به وجوبِ استقبال به نفس كعبه است، يعني خود كعبه، منتهي نسبت به اماكن بعيده وقتي كه انسان قادر بر استقبال به نفس كعبه نيست متبدل ميشود به جهت، علامه اشكال ميكرد با همان كوچكيش ميگفت نه از آنجائي كه در بلاد بعیده مكلّف اصلاً قادر بر استقبال به كعبه نيست در آنجا اصلا استقبال به كعبه تشريع نميشود، فقط اولاً بلا اول، حکم اولی همان استقبال به جهت است، ببينيد چقدر قشنگ صحبت ميكرد گرچه اين غلط است ولي استدلالش استدلال قشنگي است كه نه، در بلاد بعيده هم همان كعبه است، لذا اگر كسي بتواند با اَجهِزه و آلات دقيقه از همين ايران (ممكن است درست كنند، هيچ اشكالي هم ندارد) كه يك وسيله و يك چيزي را درست بكنند جهازي را را كه دقيقاً يك خط مستقيم تا نفس كعبه براي انسان ترسيم كند، به وسيله همين ماهوارهها، خوب دقيق عكسبرداري ميكنند ولو آن طرف كره زمين به عنوان يك موئي، انسان نميتواند بگويد حالا كه اين هست من بروم به جهت پنجاه درجه اين طرف و سي درجه آن طرف نه، به همان خط واجب است كه نماز بخواند به این قضیه كار نداريم، استدلال، استدلال قشنگي است ،ميگويد، در جائي كه مكلّف عقلاً قادر بر اتيان به تكليف نيست، چطور شارع ممكن است در آنجا حكم كند؟ حكم اولي و ثانوي در آنجا وضع كند؟ اصلاً قادر نيست، ديگر حكم اولي و ثانوي در آنجا معنا ندارد. وقتي بيرون آمد از خواجه پرسيدند چطور بودند گفت رايت شيخا كبيرا نسبت به محقق قد ابقر علماً بَقراً و طفلاً صغیرا ان ابقاه اللَه صار علامه دهرا اين اسم علامه از آنجا آمد براي علامه از آنجا ديگر به او، لقب علامه دادند، واقعاً هم علامه بود واقعاً علامه مرد بزرگي بود و عِرقِ ديني داشت علامه حلّي عِرقِ ديني داشت كه در خيليها نيست، عِرق داشت، دلش براي دين ميسوخت و احساس مسئوليت ميكرد و ملا هم بود هر دو جهت در او بود يكي اينكه عِرقِ ديني داشت و دوم اين كه آدم ملائي بود خدا رحمتش كند.

