جلسه ۳۲
4پس بنابراين، در قدرت، فاعل، در وهله اول خصوصيات آن مكلف به و ماموربه را(حالا نه آن مكلف به و ماموربه، بلكه همان فعلي را كه ميخواهد انجام بدهد حالا تكليف هم نيست يك كاري را ميخواهد خودش انجام بدهد) بايد از نظر مصالح و مفاسد در نظر بگيرد و بعد نسبت به او شوق پيدا كند وبعد از شوق نسبت به او عزم و جزم پيدا كند وبعد از جزم به مرتبه اراده بر فعل ميرسد چون بين جزم و اراده ممكن است چند هفته طول بكشد، منافاتي ندارد ولي در تمام اين مدت اراده به حال خودش هست و فقط منتظر يك زمان مناسب براي اتيان فعل است،حالا وقتي كه فاعل ميخواهد در مقام فعل به اين عمل اقدام بكند، اين جا روبرو ميشود با شرايط خارج، آيا شرايط خارج با آن اراده جزم او موافق است يا مخالف؟ ديگر اينجا از كنترل او در ميآيد من الان ميخواهم اين كتاب را بردارم اراده ميكنم براي برداشتن اين كتاب يك مرتبه آقاي فلانی ميآيد اين كتاب را از جلوي من برميدارد آن ديگر در اختيار من نيست يا اين كه يك شخصي كه در كنار من است ميآيد دست مرا ميگيرد او ديگر در اختيار من نيست يا فرض كنيد بادي ميآيد و آن شیئ كه در جلوي من است، آن کاغذی که هست برميدارد و اين طرف و آن طرف ميبرد.
تمام تصور مبادي و شوق و عزم و جزم و اراده كه اين ها مربوط به فاعل هست يك طرف در مقام فعل كه عبارت است از انبعاث عضلاني كه اين اراده بيايد در اين جوارح و با جوارح آن عمل انجام بشود آن جا مستند ميشود به موانع خارجي، بحث ما به اين مساله و به اين نكته مربوط ميشود كه از نقطه نظر شرايط خارج و موانع خارجي يا معدّات خارجي، فرض كنيد كه من الان ميخواهم بروم تهران قصد ميكنم كه بروم مصالح را درنظر ميگيرم شوق اکید برايم حاصل ميشود و بعد جزم و اراده بعد ميروم ميبينم ماشين نيست و وسيله نيست ،در اينجا نميتوانم بروم چون علل معدّه براي اين حركت فراهم نيست پس بنابراين در تحقق اقتدار بر فعل غيراز اراده فاعل و غير از عزم و جزم فاعلي بايد كه آن عزم فاعلي( دقت كنيد در اين جا نكته اي من يادم رفت بگویم اين را بعدا صحبتي ميكنيم) آن عزم فاعل و تصور آن غايات و تصور مصالح آن فعل در اراده فاعل نسبت به آن ، تأثير اكيد دارد تا فاعل اهداف اين فعل و مصالح مترتب بر اين فعل را درنظر نگيرد، چطور ممكن است نسبت به آن فعل عزم و جزم و اراده پيدا كند؟ مگر اين كه ديوانه باشد، فاعل عاقل، نسبت به آن فعلي كه انجام مي دهد غایات مترتبه بر آن اتيان و مصالحي كه مترتب بر آن اتيان مي شود و همين طور تبعاتي كه بر اين اتيان مترتب است تمام اينها را در نظر ميگيرد آن وقت ميگويد اين كار را بكنم يا نكنم؟ اين حرف را بزنم يا نزنم؟ توابع اين حرف من چيست؟ پيامدهايش چيست؟ مصالحي كه مترتب بر اين است چیست؟ مضارّی كه بر آن مترتب ميشود با منافعي كه برآن مترتب ميشود در كنار هم قرار ميدهد و در تطبيق آنها به اين نقطه فعل يا نقطه نفي ميرسد، اين يك نكته مهمي است.

