اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۲

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - تعاریف اصولیون از واجب مطلق و مشروط(3) - 03-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۳۲

3
  • فعلاً بحث، بحث قدرت است كه اصولیون بالاتفاق، استطاعت را شرط براي مصاديق قدرت به حساب مي‌آورند و استطاعت را شرط برای وجوب حج مي‌دانند. طبعاً باید در اين مساله فعلاً صحبت كنيم و تكليفمان را با استطاعت روشن كنيم كه اين قضيه استطاعت به چه نحو مُحقِق قدرت است.

  • ببينيد در قدرت دو بحث است، يكي بحث قدرت، به عنوان يك وصف و يك ماهيت عام، و دوم قدرت به عنوان قدرت و عدم قدرت.

  • يك وقتي بحث قدرت، به عنوان تقابل ضدّين است يا بهتر است بگوييم تقابل سلب و ايجاب است، يك وقتي بحث قدرت، بحث تقابل عدم و ملكه است اين نكته‌اي است كه تا به حال از او غفلت شده است و به واسطه غفلت در اين مساله اين مطالبي كه تا به حال شنيده شده و ارتكازات عرفيه‌اي كه بر اين اساس است بخاطر اين نکته است كه مسئله تقابل عدم و ملكه در استطاعت و قدرت، ناديده گرفته شده است، قدرت يعني اقتدار بر فعل، وقتي كه مي‌گويند شخص قادر است يعني عاجز نيست، در مقابلِ عجز است كه عجز عدم الاقتدار علي الفعل و علي الاتيان علي الفعل است و قدرت همان اقتدار بر فعل است و اقتدار بر فعل، معلولِ علل و اسباب و عواملي است كه به عنوان علت تامّه، هركدام از اين علل و اسباب در جاي خودش قرار نگيرد و حتي سلسله عليّت مُعدّات به نَود و نُه هم برسد قدرت علي الفعل در اين جا منتفي خواهد شد. 

  • مثلاً فرض كنيد كه فاعل براي انجام يك فعل، احتياج به يك سري مقدماتي دارد، مقدمات فرض کنید تصور اهداف و غایات كه جزو مقدمات شوقیه است و همين طور اراده و جزم، رعايت مصالح و تصورات مبادي فعل و جوانب فعل و شرايط و آن چيزهائي كه لازمه براي فعل است، مصلحت و مفسده آن را در نظر بگيرد، ميزان توان و قدرت خود را بر اتيان آن درنظر بگيرد كه اصلا مي‌تواند برود يا نه، الان فرض كنيد كه خيلي ها كوه دماوند مي‌روند، و تا بالاي آن صعود مي‌كنند و خيلي هم مي‌آيند تعريف مي‌كنند كه آقا بيا ببين آن بالاي كوهِ دماوند چه خبر است؟ در آنجا هوا اين طور است، (گرچه کوه الوند همدان از نظر اُبهت، شايد بالاتر از دماوند باشد ولي ما ارتفاع را مي‌گوييم، هرچه هست اولياء خدا به كوه دماوند نرفته اند، ولي نقل مي‌كنند مي‌گويند باباطاهر به كوه الوند مي‌رفته) خيلي براي ما تعريف مي‌كنند كه اين طور است و آن طور است، مي‌گويند وضعيتش چطور است؟ مي‌گويند در اين ارتفاع‌، ميزان اكسيژن اين قدر است بالاتر برويم اكسيژن كم مي‌شود فشار می آید پایین، بعد من نگاه به خودم مي‌كنم می بینم رفتن به اينجا برايم درست نيست، چرا كه من اولاً فشار خون دارم و ثانياً ناراحتي ديگر دارم كه مثلا، اطبا گفته اند از سربالايی نبايد بروي، مي‌گويم اين جا، جاي خيلي خوبي است ولكن به درد ما نمي‌خورد و با آن امكاناتي كه من در خود مي‌بينم، رفتن به اين ارتفاع براي من صلاةح نيست و خطرناک است. (اتفاقاً يكي از اقوام ما هم خیلی وقت پیش، همان زمان شاه بود، بنده خدا جوان هم بود ولي نمي‌دانم چي شد ناراحتي قلبي هم داشته و حتي دكتر هم به او گفته بود كه اين كار را نكند، با دوستانش كوه مي‌رود و يك ثلث بالا كه مي‌رسند قلبش از كار می افتد و فوت مي‌كند و او را می آورند از اقوام نزدیک ما هم بود) اين اقتدار بر فعل را مكلف در خودش مي‌بيند.