اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۱

0
فقه

واجب مطلق و مشروط - تعاریف اصولیون از واجب مطلق و مشروط(2) - 27-10-1429

نسخه عربی

جلسه ۳۱

5
  • يك مطلبي عجيبي مرحوم پدر ما فرمودند راجع به كيفيت معاشرت و حياتِ مرحوم علامه طباطبايي صحبت شد ايشان يك سوال از ما كردند و گفتند سوالي از شما مي‌كنم جواب بدهيد: چرا مرحوم علامه طباطبايي با وجود اين همه مسائل خلاف و تعارضات جِدّي و فرهنگي و اعتقادي که با افراد مختلف در حوزه داشتند، در عين حال كسي متعرض ايشان نمي‌شد؟ چرا؟ خب ايشان از نظر فكری که مشخص است، بسيار خب يك قضيه، قضيه همين مساله حاشیه بر بحار است یک قضيه، قضيه تدریس فلسفه است كه از طرف آقاي بروجردي جداً مخالفت شد و حتي شهريه افرادي كه مي‌آمدند درس آقاي طباطبايي را قطع كردند، ديگه مخالفت چطوري باشد؟ بايد حتماً طرف را دار بزنند و به اين چنار يا كاج آويزان كنند؟ قطع كردند دیگر و بعد هم پيغام و حرفهایي كه آمد و مساله يك سر و صورتي پيدا كرد، بعد ايشان خودشان فرمودند می‌دانید چرا؟ به خاطر این که ايشان به کار كسي كاري نداشت مي‌آمد درسش را مي‌گفت، بحثش را مي‌گفت، سرش را مي‌انداخت مي‌رفت خانه، به اين اعتراض نمي‌كرد، به آن اعتراض نمي‌كرد پاپيچ اين و آن نمي‌شد. اگر ايشان مي‌آمد و اين كار را مي‌كرد از هر خط الميزان ده تا ايراد بیرون مي‌كشيدند، ايراد بیرون كشيدن كاري ندارد! ذهن شروع مي‌كند ايراد مي‌تراشد، يعني قشنگ مي تراشد مثلا: آقا در بسم‌اللَه سين را چرا دو تا دندانه گذاشته ای، چرا اين دندانه اول رفته بالا دوتا دندانه آمده پائين اين حتماً يك غرضي در اينجا است! ما آخوندها بلديم دیگر ما خودمان خب بلديم!

  • اين قضيه سروش و اين اشكالات که درآمد، من درآن کتابی که دارم در این قضیه می نویسم، گفتم: اگر قرار به اشكال كردن است ما كه بهتر از تو بلديم اشكال كنيم، اشكال كردن كه هنر نيست، خب آدم هرچي توي ذهنش آمد، طِرِّي از دهنش و قلمش درآيد؟ آخر این درست است؟ خب بابا برو رويش فكر كن! با اهل فن مشورت كن! خب اگر قرار به احتمال و تشكيك كردن است من كه خيلي بهتر از تو مي‌توانم در دين تشكيك كنم، حالا درست است بیایم بگويم؟! من اصلاً در پيغمبرش هم تشكيك مي‌كنم، اصلاً پيغمبر را به عنوان يك آدم عاديِ عادی معرفي مي‌كنم خب چه مي‌گويي؟ اصلاً مي‌گويم امام زمان عليه السلام وجود ندارد، به هزار و يك دليل، بلدم، راه ورسمش را بلدم، خوانده ام، توي همين حوزه هم خواندم، راه و رسم تشكيك را هم ياد گرفتم، خب اين درست است؟ كه هرچيزی به نظرم بيايد بگويم و افكار مردم را خراب كنم؟ اذهان را از بين ببرم؟ اعتقاداتشان را خراب کنم،آن هم اعتقادات صحیح، خب خدا هم كه مرا متولی مردم نكرده، دين متولي دارد متوليش هم فعلا هست، منتهي ما نمي بينيم هست توي همين جا هم هست، توي همين مدرسه فيضيه است، همه جا هست توي همين اتاق هم هست، همه جا حضور دارد، او متولي است، نه من متولیّم نه جنابعالي كه بخواهد دلت براي دين مردم بسوزد!!