جلسه ۳۱
3طبق تعريفي كه مرحوم شيخ فرموده است خب واجب در لحاظ مولي اگر مشروط به وجود يك شرطي و يك وصفي و يك قيدي باشد، اين واجب در آنجا واجب مشروط است، مشروط به وجود آن شخص در خارج، يعني اگر مشروط به شرط وجودي نباشد اين واجب واجب مطلق است. اگر مشروط به يك شرط وجودي باشد، مثل ان كان زيد في البلد اين واجب ميشود واجب مشروط.
طبعاً اشكالي كه ميشود اين است كه نماز در اين جا همه ميگويند واجب مطلق است وليكن شرط وجودی آن عبارت است از همان طهارت، پس نسبت به آنها بايد بگوييم واجب، واجب مشروط است در حالتي كه مساله به اين كيفيت نيست، اين تعريفي كه مرحوم شيخ آوردند همچين تعريف با پر و پايهاي نيست. بعضي از افراد مثل مرحوم صاحب فصول و امثال ايشان، تا آنجايي كه در ذهنم هست، چون اخیراً مراجعه نکرده ام، ايشان تعريف واجب مطلق و مشروط را معلق بر شرائط تكليف ميدانند، يعني صرف نظر از شرائط تكليف كه عبارت است از بلوغ و عقل و قدرت و امثال ذلك صرف نظر از اين ها اگر مولي واجبي را معلق بكند بر يك شرط خارجي اين واجب ميشود واجب مشروط، اگر معلق نكند اگر در لسان دليل اين تعليق در وجود ندارد اين مي شود واجب مطلق، باز دوباره در اينجا از نقطه نظر بلوغ خب است، خب واجب در قبل از بلوغ اصلا وجوبي در اينجا معنا ندارد يا فرض كنيد در ظرفِ غيرعقل در اينجا وجوب، وجود ندارد و همين طور در زمان جنون يا مثل قدرت و امثال ذلك، اگر فرد قادر نباشد، وجوبی در اين جا معنا ندارد كه تعلق بگيرد ولكن در مساله شرطِ نسبت به ساير آن شرايط مثل همين صلاة شما می بینید که صلاة مشروط به طهارت است، مشروط به استقبال است، اين ها همه جزء بلوغ و اينها نيستند باز در اين جا بايد بگوييم صلاه واجب مشروط است به نسبت به طهارت و مكان غیر مغصوب و مثل استقبال و امثال ذلك، باز در اينجا اشكال پيش ميآيد واعتراض است.

