جلسه ۳۰
6پس بنابراين در اينجا هيچ وجوبي هم به ما تعلق نگرفته اين است يا نه؟ يا اكرم زيد واجب مطلق ان استطعت به عنوان شرط وجوب است يعني اگر توانايي را داشتي بايد اين را اكرام بكنيد، اين در كجاي معنايش خوابيده كه اختيار توانايي يا عدم توانايي در دست من است دلم بخواهد توانايي پيدا ميكنم يا دلم نخواهد نميكنم اصلا به طور كلي توانايي و عدم توانايي از اختيار مكلف خارج است ولي سفر و حضر در اختيار مكلف است من ميتوانم مسافر باشم به اختيار خود ميتوانم حاضر باشم به اختيار خود و چون به اختيار است، لذا واجب ميشود واجب مشروط در واجب مطلق اختيار از كفِ مكلف خارج است ديگر مكلف مختار نيست فقط بايد اتيان آن واجب را بكند آنچه که از اختيار مكلف خارج است عرض كردم مثل همين بحثي كه راجع به مرتبه و اينها فعلاً در فلسفه داريم كه اصلاً در تحت اختيار و عدم اختيار قرار نميگيرد اين مساله فرض كنيد برگشت آن به شرط براي فعل است و بگوييد يا نگوييد فرقي نميكند، منتهي گفتنش فقط يك تاكيد دارد.
حالا از شما سوال ميكنم اگر مولي در اينجا بگويد اكرم زيداً و ان استطعت را نگويد آيا استطاعت در آن منطوی نيست ؟منطوی است ديگر، اين شرط عقلي است شرط عقلي را ما اسمش را ميگذاريم شرط فعل حالا با يك تعبير ديگر كه يك فرقي با هم دارند كه آن را بعداً در روزهاي بعد عرض ميكنيم اين شرط عقلي است حالا نگويد ان استطعت حالا اگر بگويد ان استطعت تفاوتی نکرده است، ان استطعت گفتن يا نگفتن از اين نقطه نظر تفاوت نميكند وعبد در اينجا استطاعت را به عنوان شرط عقلي بايد مدنظر قرار بدهد، وقتي كه شخص مستطيع نيست اكرام زيد نميتواند بكند و طبيعي است شرط اكرام عبارت است از استطاعت است خوب حالا ما بگوييم اکرام زید نسبت به استطاعت مي شود واجب مشروط ديگر واجب مشروط نيست. اين فعلا امروز به عنوان ورود به بحث انشاءاللَه تا روز بعد.

