جلسه ۳۰
4خب اين در مورد اصل وجوب يا اين كه فرض كنيد در مورد بلوغ، نسبت به بلوغ، اصل تعلق تكاليف به نحو كلي، مترتب بر شرط بلوغ انسان به خمسه عشر اعوام است و قبل از بلوغ ولو اينكه بلحظه و بساعه، اين تكليف تعلقي بر انسان نميگيرد، تکلیف صلاة بر انسان تعلق نمی گیرد، يا واجب مطلق فرض كنيد صلاه نسبت به اوقاتش، نسبت به شرائطي كه آن شرائط در اختيار انسان نيست.
البته نسبت به وقت اين مساله مشكوك است و انشاءاللَه راجع به آن بحث ميكنيم كه آيا وجوب صلاه بالنسبة به وقت، واجب مطلق است يا اين كه يكي از اقسام واجب معلق است و اين دخول وقت، شرط براي وجوب نيست بلكه شرط براي واجب است.
مرحوم آخوند در بحث واجب معلق و مشروط و واجب مطلق، شرط وجوب را در واجب مشروط، چند مورد ذكر كرده اند:
يكي اين كه در مثالهاي كه ايشان زدند يكي فرض كنيد مثال زدند به مسافر و یکی به حاضر و يكي هم به المستطيع، و مستطيع براي حج را در كنار مسافر و در كنار حاضر قرار داده اند و در آنجا بيان ايشان این است كه در بعضي از موارد چنانچه در شرطِ واجبِ مشروط هست تكليف به شرط تعلق نميگيرد و محال است كه تكليف تعلق بگيرد، مثل اينكه كه تكليف به مسافر تعلق بگيرد كه واجب است بر انسان كه سفر كند!! نه، تكليف كه به سفر تعلق نميگيرد، سفر یک امر اختياري است انسان مختار است در انتخاب سفر يا در انتخاب حضر، تفاوت نميكند، يا اين كه تكليف به حضور تعلق بگيرد اين هم دراینجا استحاله تكليف است يا اين كه تكليف به استطاعت تعلق بگيرد فرض كنيد شخص مستطيع در استطاعت، واجب است كه تحصيل استطاعت بكند.
پس همانطوري كه وجوبِ تكليف به خود آن سفر تعلق نميگيرد بلكه سفر شرطِ براي وجوبِ قصر است و وجوبِ قصر، متوقف بر سفر است و سفر در اختيار انسان است اگر انسان سفر را اختيار كرد القصرُ واجب و اگر انسان حضر را اختيار كرد الاتمامُ واجب، اگر انسان استطاعت را اختيار كرد الحجُ واجب و اگر عدمُ الاستطاعه را اختيار كرد الحجُ لیس بواجب، پس بنابراين استطاعت بر اين مبنا از مورد تعلق تكليف، خارج ميشود و وقتي كه اين استطاعت خارج شد آن واجبي كه معلق به استطاعت است يا آن واجبي كه معلق بر سفر هست يا معلق بر حضر هست آن واجب، وجوبش مشروط به وجود اين مقدمه و وجود اين شرط است. اگر سفر حاصل شد قصر ميشود واجب، پس قصر قبل از سفر واجب نيست آنچه كه واجب است صلاى واجب است همانطوري كه قبلاً عرض شد كه صلاى واجب است منتهي صلاىِ قصری متوقف بر حصول شرط سفر است، صلاىِ اتمامي و تمام، مترتب بر آن وجوب شرط است كه عبارت است از حضر باشد. حج في حد نفسه واجب نيست وجوب حج معلق است بر وجود استطاعت اگر استطاعت حاصل شد حج ميشود واجب پس حج می شود واجب مشروط ، وجود استطاعت ميشود شرط براي وجوب، ديگر در اينجا شرط براي واجب نميشود كه به عنوان شرط فعل در اينجا مورد لحاظ قرار بگيرد خوب اين كلامِ مرحوم آخوند بود.

