جلسه ۳۰
2بناءً علي هذا در روايات تفسیر شده به الزاد و الراحله و تخليه سرب و امثال ذلك الصحة فی البدن، العافیة والزاد و الراحله و تخله السرب و زیادة المؤونة فی الرجوع وقوت الأهل و العیال و کذالک.
اينها مواردي است كه در روايات نسبت به استطاعت ائمه عليهم السلام فرموده اند و همانطوري كه خدمت رفقا عرض شد همة اینها يك معناي عرفي و طبيعي است ،آن كسي كه ميخواهد به سفر برود بايد زاد و راحله داشته باشد اين يك امر طبيعي است، يا طبيعي است كه وقتي ميخواهد به سفر برود بايد تخلیه سرب باشد اگر فرض كنيد راه بسته باشد، مسدود باشد، طبعاً سفر انسان مختل ميشود اين چيزي نيست كه امام عليهالسلام بگويد يا نگويد حالا اگر حضرت نگويد تخلیه سرب ما اين را نميفهميم كه وقتي راه بسته است (فرض كنيد الان كشور حجاز اين مرزها و حدود را مسدود كند) خب در اينجا تخليه سرب به عنوان باز بودن راه و طريق نيست. خب مشخص است از آن طرف هم خدا به انسان جناح نداده كه مثل كبوتر بلند شود برود روي كعبه فرود بيايد، باید با همين بدن و با همين سير طبيعي انسان حركت كند، حالا فرض كنيد با سياره باشد با طياره باشد يا حتی ماشياً باشد، بالاخره بايد از اين حدود عبور كند برخلاف زمان سابق كه حدود و اينها نبود و مساله تخلیه سرب به راهزنان و قطاع الطریق برميگشت، الان مساله قطاع الطريق خيلي مطرح نيست ولكن مساله تخليه سرب به همين انفتاح حدود و سد ثغور برميگردد ولي اصل قضيه آن عبارت است از القدره علی المشي.
در بحث واجب معلق و واجب مطلق، صحبت در اين است كه وجوب، في حد نفسه، نسبت به قيود خودش، داراي حالات مختلف است، آن قيودي كه شارع، براي واجب ميآورد ،گاهي از اوقات به عنوان شرط فعل است و گاهي از اوقات به عنوان شرط وجوب، آنچه را كه به عنوان شرط وجوب مي آورد مثل فرض كنيد دخول وقت براي صلاه و اين را هم بدانيم كه ما اين شرط فعل يا شرط وجوب را به عنوان واجب مطلق، يا به عنوان واجب مشروط، از لسان روايات و از فحوای دليل و مرتکزات ذهني و عرفي به دست ميآوريم كه اين لحاظی که شارع در اينجا نسبت به اين قید كرده چه لحاظي است، آيا به عنوان شرط فعليت است؟ يا لحاظ به عنوان اصل وجوب است؟، يعني بدون تحقق اين شرط، اصلاً بهطور كلي، وجوبي محقق نميشود، بله، وجوب در عالم انشائات و عالم ملاكات هست اما اين كه به مرحله تنجّز برسد يا فرضا بخواهد به مرتبه فعليت برسد اين وجوب در اينجا مورد لحاظ قرار نميگيرد.

