جلسه ۲۹
8خوب، در اينجا اصلاً وجود اين شخص، شرطِ وجوب است، قبل از وجود در اينجا اصلا شرطي وارد نشده و بايد آن محقق بشود يك وقتي نه، نميگويد وجود او بلكه ميگويد كه فلاني را اكرام بكن در لیلة الجمعه، اين اكرام در اين جا به عنوان مطلق آمده نه به عنوان وجود او اگر فلاني باشد، یعنی در واقع مولي در اينجا ملتفت به وجود و عدمش نيست خود آن وجود مفروغ عنه است چون خود شخص در اينجا هست فرض كن متوطن است قاطعین اين بلد هست منتهي ظرف براي مأموربه، به عنوان شرط واجب آن، عبارت است از همان لیلة الجمعه، قبل از لیلة الجمعه هنوز شرط واجب نيامده است كه همان وجود ظرف باشد در اينجا واجب ميشود واجب مطلق، واجب مطلق نسبت به اصل اكرام و واجب مشروط بالنسبه به دخول وقت، قبل از دخول وقت هنوز ظرف مأموربه نيامد است.
اين مطالبی كه خدمتتان عرض ميكنيم اينها يك نتيجهگيري دارد اصلش دو مساله است : يكي براي مساله تحصيل استطاعت است دوم براي بحثي است كه راجع به اشهر حج ميخواهيم بكنيم، اين نكته در آنجا بدرد ميخورد كه خود نفس تعلق وجوب به حج اين نسبت به اشهرحج و همينطور نسبت به استطاعت چه وضعيت و موقعيتي را دارد.
پس بنابراين كلام مولي كه ميگويد اكرم زيداً در لیلة الجمعه نسبت به خود اكرام و نسبت به نفس إكرام، واجب مطلق ميشود و نسبت به زمان إكرام ميشود واجب مشروط، الان واجب نيست بايد صبر كند تا چند روز ديگر و در لیلة الجمعه إكرام بكند، بعد در يك زمينه ديگر ما ميبينيم كه همين وجوب اكرام ميشود وجوب مشروط اگر اين شخص فرض بكنيد با يك همچنين وضعيتي بود شما بايد إكرام كنيد إن كان تقياً يَجبُ الاكرام، إن كان غيرتقياً لا يَجبُ الاكرام بل یحرم كان ، در اينجا خود نفس زید مطلق برای إکرام نيست زيد مقيد به قيد تقوي در اينجا ملحوظ براي تعلق وجوب و عدم تعلق است. پس بايد در اينجا احراز آن تقوي و احراز آن قيد بشود تا اينكه آن وجوب هم در اينجا بيايد خوب حالا صحبت در اين است كه احراز اين قيد آيا در صورتي كه واجب مطلق باشد، بر عهده مكلف است كه بلند شود برود و فرض كنيد تحقيق كند و به دست بياورد كه آيا متقي هست يا نه؟ يا اين كه نه، بر عهده او نيست ميتواند آن كار را انجام ندهد. البته نسبت به اين قضيه اين به اصطلاح، صحبتِ بعد است كه بايد مساله را بعداً مطرح كنيم.

