جلسه ۲۷
6اين مطلب را در روش بزرگان هم ديدهايم يكي از دوستان نقل مي كردند كه من ریشم را میتراشیدم و مدّتها بود پيش آقاي انصاري هم رفت و آمد ميكردم از دوستان ايشان بودم، ولي حتي يك بار هم مرحوم آقاي انصاري به من نگفت ريشت را نتراش، تا اين كه بعد از مدتها خودش سؤال مي كند يا ايشان به قلبش مي اندازد كه اين سؤال را بكند، ميگويد كه آيا تراشيدن ريش اشكال دارد؟ ايشان يك خندهاي ميكنند و ميفرمايند بهتر است كه يك قدري بگذاري، او ميگفت اگر غير از اين جواب را ميدادند من گوش نميدادم و او با اين كيفيت جواب دادن، ريش ميگذارد كه الان از من هم بيشتر ريش دارد فقيه بايد بداند كه چه ميگويد به طرف چه ميگويد و چطور صحبت مي كند اگر تند جواب ميدادند و ميفرمودند مردك ريش ميتراشي؟ ميگفت خوب ميكنم خداحافظ و آن ريش هم براي خودتان!! و مي رفت و دور اين مسائل را خط مي كشيد
همين مسئله را امام صادق عليه السلام داشت فرقي نمي كند ايشان در مخاطب خود تصرف نمي كرد كه مخاطب خودش را مثل سلمان كند، يك شخص پيش امام صادق (عليه السلام) ميآمد و حكم مطابق خودش را ميگرفت و شخص در مرتبه پايين هم نزد امام عليه السلام ميآمد و حكم مطابق خودش را مي گرفت اين را ديگر فقيه بايد بفهمد
اينجا است كه ديگر شم الفقاهه، شم الحديث و آن فوت كوزهگري اجتهاد و استنباط، به درد ميخورد و در اثر مداومتِ مستمر بر سيره، نه اينكه همين طور كتاب وسايل را باز كنيد و فتوي بدهيد، مداومت بر سيره و تاريخ ائمه (عليهم السلام) با افراد، مداومت بر كيفيت بيان امام (عليه السلام) اينجا به درد مي خورد كه بفهميد آيا اين مستحب بوده، يا واجب بوده ولي امام نتوانسته اند بگويند، به شخص چه بگويد ولي آن جايي كه ما مي بينيم عناد، خيلي عناد است مسئله را هيچ چيز نمي تواند از بين ببرد و آن شخصِ مستبصر، ناصبيِ ناصبي است آنجا ديگر امام ميگويد فايده ندارد و حج را بايد بروي و در آنجا خود امام به او كمك هم ميكند ولي اگر مخالف باشد و امثال ذلك ميبينيم حضرت با عبارت ديگري بيان ميكنند احب الي اني احب

