جلسه ۲۱
4در آن روایتی که دارد که «أَعِدْ حَجَّکَ» «فَلْيَحُج» «وَ إِنْ کَانَ قَدْ حَجَّ» در اینجا یک مسأله به نظر بنده میرسد؛ آن مطلب را اول بعد مطلب دیگر که رُند است را میگوئیم.
آن مسأله اول این است که نُصب دارای مراتب مختلفی است؛ یک وقتی شخص ناصبی است به این معنا که اصلاً سابّ است، یعنی این در مقام سّب است و همان ناصبی است که راجع به ابوحنیفه آمده که اصلاً در مجلس درسش امام صادق را مسخره میکرد، مثلاً میگفت این مرتیکه! [نعوذ باللَه] که چیزی نمیفهمد، یا میگفت که من به این چرندیات! فتوا نمیدهم. یعنی با این عبارتهای بیشرمانه از امام صادق تعبییر میکرد، آنوقت آنجایی که بصلاحش بود میگفت: بله من دو سال پیش او درس خواندم، راجع به امام صادق نظر می داد.
و بقول آقای مطهری از مفاخر اسلام است! در جلد دوم کتاب اسلام و مقتضیات زمان ایشان دیدهاید؟ در نظر آقای مطهری این ابوحنیفه از مفاخر اسلام است! به خاطر اینکه در زندان منصور دوانیقی بود و با او بد بودند، لج بودند. با هم دیگر هر چه بودند که دلالت بر خوب بودنش نمیکند! و اتفاقاً ابوحنیفه آمده بود و با دشمنان امام صادق روی هم ریخته بود، آن محمّد و ابراهیم فرزندان عبداللَه محض و مردم را تحریک به خروج میکرد، اینها که اصلاً دشمنان امام صادق بودند و همانهایی که امام صادق را در طویلۀ زندان حبس کردند و تهدید کردند که اگر تا فردا بیعت نکنی شما را به قتل میرسانیم و ابوحنیفه با این افراد رو هم ریخته بود. و نامهای از او به افراد رسیده بود و تحریک کرده بود که من مردم را به سمت شما خواندم و پول فرستادم منتهی خود نامرد نشست در خانه و گفت اگر اموال مردم دست من نبود که باید به ایشان برسانم من هم ملحق می شدم. آره ارواح عمهات تو آدمی بودی که دنبال این حرفها بروی؟! این نامه بدست منصور میرسد و منصور میگیرد و در زندان میاندازد، بعد هم ظاهراً با سَم به قتل میرسد. خلاصه این آدم، آدمِ ناصبی بود. در مقام نصباند؛ یعنی این افراد.

