جلسه ۲۰
4پس از اینجا استفاده میشود که مرتبه عسر با مرتبه یُسر از نقطه نظر تعلق تکلیف دو تاست، یک شخصی در عسر است و افراد او را به حج میبرند میگویند با ماشین خودمان داریم میرویم تو هم بیا برویم. خودش در عسر است و نمیتواند پیاده هم برود، قدرت ندارد، زاد ندارد، راحله ندارد، هیچی ندارد. همین فقط یک دست پیراهن و شلوار دارد، چه خوبه آدم این طوری باشد ها. دیگر بی خیال.
گفت عاقل مشو تا غم دیوانگان خوری دیوانه شو تا غم تو عاقلان خورند1
آنهایی که عاقلند هی تو سرشان میزنند، آنها که دیوانهاند راه میروند هِرهِر میخندند میگویند شما بزنید تو سرتان، عوض ما هم بزنید.
یا به قول اینکه میگفت:
هیچی ندارد میگوید آقا بیا سوار شو برویم، این در حال عسر است. این یک موضوع است. او را میبرند، الآن برای او این مسأله حاصل شده و او را میبرند آیا واجب است قبول بکند، یا میتواند قبول نکند؟ بر او واجب است که قبول کند. چرا؟ چون میگویند بیا برویم نمیتواند بگوید نه، نمیآیم.
اَحجَّهُ رجلٌ اگر او را حج ببرند باید برود. یعنی بگوید بفرمائید؛ دارند میبرندش، نمیتواند بگوید نه من این کار را نمیکنم و نمیآیم. این حجّش حَجّةالاسلام است. هیچ تفاوتی با سایر حجها ندارد، ولی حجی است که در حال عسر انجام شده است، خدا میخواهد بندهاش وقتی که حج انجام میدهد در حال یُسر باشد، با اختیار باشد، با اراده خودش باشد و استقلال داشته باشد، در حرکت و در مسیر نه اینکه ببرندش، اینکه الآن به این صورت انجام داده این تعلق تکلیف به زمان عُسر و حَجّةالاسلام است.
و لذا اگر در سالهای بعد هم بخواهند به این کیفیت او را ببرند میتواند نپذیرد، و قبول نکند بگوید من حَجّةالاسلام را انجام دادهام، ولی اگر همین شخص به یُسر رسید، تبدّل موضوع میشود، لذا حضرت میفرماید فعلیه اَن یَحُج.
- شعر از شجاع کاشی

