اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۲۰

0
فقه

استطاعت در حج - زاد در حجّ(6) - ۲۹/۴/۱۴۲۹

نسخه عربی

جلسه ۲۰

11
  • ولی در آن‌‌‌چه که خود نفس این روایت در مقام بیانش است فقط آن حکم مشترکش است که؛ رفع تکلیف الزامی است، فقط به این منوال. حالا این رفع تکلیف الزامی، چه برجای آن می‌‌‌نشیند، حرام می‌‌‌نشیند، کراهت می‌‌‌نشیند، یا مباح. این سه تا را از جای دیگر انسان بایستی که اثبات کند.

  • امّا نظایر این روایات هم داریم، البته راجع به این روایت فردا صحبت می‌‌‌کنیم، به این شکل رها نمی‌‌‌کنیم. حالا نوبت فقها هم می‌‌‌رسد صاحب جواهر و این‌‌‌ها را ببینید.

  • باید این قسم بحث کرد؛ که اول بیایید روایات را ببینید، آن‌‌‌چه را که از روایات می‌‌‌فهمید چیست؟ اصلاً فرض کنید تا به‌‌‌حال فقیهی نیامده، تا به‌‌‌حال هیچ صاحب نظری نیامده، صاحب رأیی نیامده است. 

  • ما مکلّف نیستیم که از اول ببینیم شیخ طوسی چه گفته! شیخ طوسی هم مثل ما بود فرقی نداشت. ما مکلّف نیستیم که ببینیم فرض کنید علامه و این‌‌‌ها چه گفتند. آن‌‌‌چه که ما تکلیف داریم و یک مجتهد، اول چشمش را می‌‌‌اندازد به آیه قرآن و روایت، تمام شد. ببینید که از آیات قرآن و روایات، نسبت به این مسأله چه استنباط می‌‌‌کند. 

  • وقتی مطلب برایش روشن شد حالا می‌‌‌رود به تقریرات جواهر باشد، مستمسک و امثال این‌‌‌ها از کتب فقهیه مثل حدائق ـ حدائق را حتماً مطالعه کنید، همراه با جواهرـ را می‌‌‌بیند. تازه آن وقت وقتی نگاه کرد به کیفیت استدلال آن‌‌‌ها، یک میزان دستش می‌‌‌آید که هر کدام از این‌‌‌ها در چه درجه‌‌‌ای از معرفت و رشد قرار دارند، هر کدامشان چطوری هستند.

  • و این از اول یک مسأله خلافی بوده است. بارها من خدمت رفقا می‌‌‌گفتم تأسیس اصل‌‌‌هایی که در آمده معلوم نیست کدام آدم بی‌‌‌کاری آمده این‌‌‌ها را درست کرده است. قبل از اینکه مسأله‌‌‌ای درست بشود روایت آمده تمام این‌‌‌ها رابیان کرده است. 

  • همه این‌‌‌ها تحریف ذهن است. یک مجتهد وقتی نگاه می‌‌‌کند باید از همان مجرای صحیح؛ صاف ذهنش را بدوزد به روایت که امام علیه السّلام می‌‌‌فرماید. وقتی که مطلب را فهمید، مسأله را فهمید، و متوجه شد قضیه چیست، حالا ببیند دیگران چه برداشتی کردند، شاید دیگران به یک مطلبی رسیدند که ما نرسیده باشیم، شاید دیگران یک جهتی در ذهنشان هست، چه عیب دارد آدم برود و ببیند که مثلاً آن‌‌‌ها هم در این قضیه چه نظر داشتند، ولی باید از اول بار خودش را از همین روایت ببند دیگر مسأله برایش تمام باشد، آن وقت مجال برای بحث هست.