جلسه ۱۹
11یا مثلاً فرض کنید توی این مسائل و قرعهکشیها و فلان و پول خرج کردنها و این چیزها که بگوید حالا پول را خرج میکند به عنوان اینکه یعنی حالا به اسمش تمام بشود. اینها افرادی هستند که آن قدرت تعقل را ندارند. ولی اگر نه! یکی برود یک چیز گران بخرد فرض کنید، ماشین بخرد و بر اساس فهم و منطق و بر اساس موقعیت، ماشین بخرد گران هم هست، این اشکالی ندارد. بالاخره میگویند هر چیزی بیحکمت گران نمیشود، بیعلت هم ارزان نمیشود، لابد چیز خوبی است. نه! شخص در تحت قدرتش است و میرود این کار را انجام میدهد و کارش هم صحیح است. پس، نه گران خریدن دلالت بر سفهات میکند و نه ارزان خریدن دلالت بر عدم سفهات. باید ببینیم شخص عقلِ معاش دارد و قدرت تدبیر و اینها دارد؟ خب این تکلیف ما میبینیم چیست؟ تفاوت میکند و بر این اساس هم حکم شرعی میآید.
این مسأله را رفقا جدی بدانند. اگر کسی بیاید در این قضیه بیاید بر خلاف آیه قرآن عمل کند، نمیتواند برود یَقه طرف را بگیرد، خودش اقدامی برای هلکه کرده و حکمِ شرعی است. شما اگر آمدید به یک سفیهی مال دادید و بعد هم رفت برداشت همه را به هوا کرد و بعد هم گفت که فرض کنید یا علی مدد! حالا خودش میداند دیگر، خودت اقدام کردی. مثلاً شما فرض کنید که اموالتان را بدهید دست بچهتان مثلاً ـ آقا زاده بزرگ منظورم نیست ـ کوچک تر، آن هم بردارد ببرد چند تا وانت پفک، از دم یک مرکزی همه رفقایش را دعوت کند بیاید شیرجه بروید. بابا، میآید میزند وای توی سرش ببینید نگاه کن، این چه کار کرده؟! کله ملق میزند تو، هر چه میخواهد میخورند، بعد هم همه روانه بیمارستان، درست شد! یعنی پول بدهی دستش مثل آن یارویی که یک مدت عمرش فقیری و بند تنبان نداشت، وقتی به سلطنت رسید تمام خزانه را رفت بند تنبان خرید. گفتند: چرا اینطوری میکنی؟ گفت من اینقدر بی تنبانی کشیدم، حالا همۀ پول مملکت را دارم میدهم بند تنبان، درست شد!

