جلسه ۱۹
4حجةالاسلام یک عنوان واحد است که یجِبُ هذا العنوان لکُلِ مُکَلَّفٍ مَرةً واحدة فی طول عمره. درست شد! روایت هم بر این مسأله تصریح دارید، حالا روایاتش را میآییم و میخوانیم یا خودتان بروید ببینید دیگر این خواندن ندارد. این مرة واحدة این حجی است که بر شخص واجب است. لذا اگر شخص به نیابت از طرفی برود، بدون شرایط استطاعت این حج، حج واجب بوده، حج نیابی بوده، عجیب! حجش حج واجب است، حج نیابی است ولی حجةالاسلام نیست! چرا؟! چون شرایط مخصوص به خود را ندارد. الان مکلّف به حجةالاسلام نیست یعنی به شرایط استطاعت فردیّة و شخصیّة و استقلالیّة ـ استقلالیّة را در نظر داشته باشید ـ. آن حجة الاسلامی که بر مکلّف واجب است، آن شرایط خود فرد را میخواهد. لذا اگر شخصی بدون شرایط استطاعت، نیابتاً از طرف فرد دیگری برود، آن حجش صحیح است و تام است؛ ولکن حج حج نیابی است، حج حجةالاسلام نیست، حجةالاسلام فقط مرةً واحدة است.
اینکه من عرض میکنم باید ما از خود روایت مطلب را دربیاوریم، الان شما ببینید این اشتباهی که شیخ طوسی و افراد دیگر در اینجا کردهاند ناشی میشود از همین مساله که یک حجةالاسلام در نظر گرفتهاند؛ آن وقت گفتند همان حجةالاسلام بود، دو تا حجةالاسلام که نداریم، حجةالاسلام مرةً واحدة فی طول عمر المُکَلَّف.
عبد هم که همان است از اول هم عبد مکلّف است، همچنانکه به صلاة و صوم و اینها هست، مکلّف به حج هم میشود و بعد هم آزاد هم میشود و بعد هم میرود جلو تا میمیرد. خب یکدفعه حجش را انجام داد، این حجی که در زمان رقیّت انجام داده حجةالاسلام است، روایت داریم حجةالاسلام است. وقتی حجةالاسلام شد، حجةالاسلام ثانوی ما نداریم، چند تا مگر حجةالاسلام داریم؟ یک حجةالاسلام داریم او هم این حج را در زمان رقیّت انجام داده است. اما در زمان عتق ممکن است بگوییم حج بر او واجب است اما دیگر حجةالاسلام نیست. مثل اینکه فرض بکنیم که بعداً نیابةً واجب میشود، حج به نذر واجب میشود، کسی که نذر بکند واجب است دیگر ولی خب حجةالاسلام نیست. حج نذری، حجةالاسلام نیست. حج که انسان استحباباً برود انجام بدهد، وقتی که احرام بست واجب میشود؛ ولی خب حجةالاسلام نیست. این هم همینطور است، وقتی شخص در حال رقیّت، مولا اَحجَّ بِه و این شخص حج انجام داد «فَقَدْ قَضَى حَجَّةَالْإسْلَام». امام میفرماید حجةالاسلام را انجام داده، درست شد!

