جلسه ۱۹
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحيم
دیروز عرض شد اگر مولا نسبت به عبد حج انجام بدهد، این حجةالاسلاماش حساب میشود. روایاتی خواندیم که از جمله روایات این بود که هم در استبصار است و هم در من لایحضُر که میفرماید: «عَنْ أبَانِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَکَمِ بْنِ حُکيْمٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أباعَبْداللَه علیهالسلام يَقُولُ: أيُّمَا عَبْدٍ حَجَّ بِهِ مَوَالِيهِ فَقَدْ قَضَى حَجَّةَالْإسْلَام».1 در این روایت صراحت دارد که عبد حجش به عنوان حجةالاسلام قبول است. این یک روایت.
روایت دیگر که مخالف با این روایت هست: «رَوَى إسْحَاقُ بْنُ عَمَّار سَألْتُ أبَا إبْرَاهِيمَ علیهالسلام عَنْ أُمِّ وَلَدٍ تَکُونُ لِلرَّجُلِ قَدْ أحَجَّهَا ـ اُمّ ولد را به مکه میبرد ـ أ یُجزی ذَلِکَ عَنْهَا مِنْ حَجَّةالإسْلام ـ از حجةالاسلام کفایت میکند؟ حضرت فرمودند: نه! این دو روایت با هم دیگر تعارض پیدا میکند. خب عبد با اُمّ ولد چه فرقی میکند؟ هر دو عبد هستند، منتهی آن مرد است و این زن است و هر دو در تحت قباله یک نفر هستند. فرض کنید عبد دارد و کنیز و آن کنیز هم امّ ولد است دیگر ـ قال: لا! قُلْتُ: لَهَا أجْرٌ في حَجِّهَا؟ قَالَ: نَعَمْ».2 حجش درست است ولیکن حجةالاسلام نیست، این هم یک مسأله.
حالا این روایت اول را میبینیم که با روایت دیگری که در اینجا هست مخالف است: «عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدالمَلِک ـ این روایت را دیروز خواندیم ـ عَنْ أبيعَبْداللَه علیهالسلام قَالَ: لَوْ أَنَّ عَبْداً حَجَّ عَشْرَ حِجَجٍ ـ مولا ده بار عبد را به مکه ببرد یا بفرستدش، لازم نیست حتماً ببرد او را به مکه، بفرستد ـ کانَتْ عَلَيْه حَجَّةُالإسلام أيْضاً إذَا اسْتَطَاعَ إلَى ذَلِکَ سَبِيلا».3 یعنی این هم حجةالاسلام نبود.
ببینید دو روایت معارض هستند؛ آن روایت میفرماید: «فَقَدْ قَضَى حَجَّةَالإسْلَام» و صراحت دارد، این روایت میگوید: «کانَتْ عَلَيْه حَجَّةُالإسلام». اگر حتی عَشَر حجج هم به مکه برود، این حجةالاسلام حساب نمیشود. خب هر دو را هم امام فرموده، إنشاءاللَه راوی از خودش اضافه نکرده باشد و امام این را فرموده باشد. این هم یکی، حالا روایت مربوط به عبد را ما میخوانیم تا اینکه نسبت به مسائل دیگر این قضیه روشن بشود. آن روایت اعادة را که خب دیروز خواندیم حالا امروز هم دوباره آن روایت را برمیگردیم و میخوانیم.
- ـ الاستبصار، ج 2، ص 147.
- ـ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 432.
- ـ وسائل الشیعة، ج 11، ص 54.

