جلسه ۱۷
3حالا اصلا هیچی نخور! اصلاً یک آدمی است با خودش یک مشت قرص بر میدارد از این قرصها و دواها میگذارد، ـ میگویند یک قرصهایی هست که آدم یک روز بخورد تا یک هفته احتیاج به غذا ندارد، نمیدانم درست شده یا این کارخانهاش همدان است!! ـ ظاهرا میگویند درست شده. این یک دانهاش را که میخوری تا یک هفته، میگویند بعضیها هستند بالا و پایین کجا میروند یک دانه از اینها میخورند تا یک هفته نیاز به هیچی ندارند، آن زمان امام صادق که از این حرفها نبود. خب حالا یکی از این قرصها را آدم میخورد تا یک هفته شنگول مثل اینها که دوپینگ میکنند خیلی راحت و قشنگ از بقیه هم تندتر تو صفا و مروه میدود و طواف را هم انجام میدهد درحالیکه نه خُبز خورده و نه ملح خورده، قشنگ انجام میدهد، این هم استطاعت است دیگر.
خدا که نگفته ما حتما شکم را پر کنیم؛ آنجایی که باید پر کنیم نمیکنیم، جاهای دیگر را پر میکنیم، ولی آنجاهایی را که باید پر کنیم که این مغز هست اینرا چکار میکنیم، پر نمیکنیم این خالی خلاص! درست شد. خدا میگوید اینجا را پر کن، من به شکمت کاری ندارم. البته نباید باعث ضرر و نباید باعث تألم و اینها بشویم که خب آن حرام است و اضرار بر نفس حرام و آن یک مطلب دیگر است، ولی به این کار ندارد. قوام بر حیات کسی داشته باشد، نشاط در عبادت کسی داشته باشد با خوردن یک دانه قرص، کافی است و استطاعت میآید.
لذا امام علیهالسلام میفرماید: من به غذایت کاری ندارم، اگر میتوانی نان و نمک بخوری و هر سال حج بروی، این کار را انجام بده. این خیلی عجیب است قضیه! ببینید این ائمه فروگذار نکردند، ما بدبخت ها آمدیم روایات ائمه را تحریف کردیم. امام صادق میفرماید ای بیچاره اینقدر این حج برای سعادت تو و برای کمال تو و برای فعلیت تو و برای رسیدن و نزع از کثرات مهم است که اگر هر سال انجام بدهی به این نحوه، ارزش و قیمت دارد. خب دیگر امام چه جوری بیاید بیان کند، واقعا امام چه جوری بیاید بگوید، با چه زبانی بیاید بگوید، اگر حضرت میتوانست میگفت اگر میتوانی سنگ بخور و برو مکه؛ اگر میتوانی علف بخور و برو ولی دیگر آن را نگفتند. یعنی اینقدر مکه مهم است.

