جلسه ۱۶
8حالا اگر کسی بگوید بیا برویم این را برده اما قضیه بر خودش مستقرّ نشده، نکتهاش را دارید؟ متوجه میشوید یا نه؟ خودش نیامده. در مورد بذل، شخص میآید بذل میکند وقتی بذل مال میکنند آن شخص مالکٌ! میگویند: آقا این فرض کنید فیش حج یا این مال، دو میلیون فرض کنیم این شخص میگیرد پول را قشنگ میگذارد در جیبش وقتی رفت تو جیبش جرق و جوروق اسکناسها مثل جیب من جرق جوروق ولی این اسکناس نیست کاغذ است وقتی اینجا جرق جوروق میکند پول تو جیبش است این مالک است وقتی که این مالک شد، این مالکی است مثل سایر افراد مالک، دیگر وقتی که مالک شد آن جنبۀ تکلیفی که بر مشخص مستطیع بعنوان «أنّه حُرٌّ و أنّه مالکٌ و قابلٌ للإتیان...» به او تعلق میگیرد لذا حضرت نمیگویند فلیحجّ! حجّ بعدی میشود مستحب. ما در مورد بذل إعاده نداریم اما در مورد فیحجّ به إعاده داریم مال این است!
تلمیذ: این عدم اختیاری که در اینجا هست نمیتواند، چون گفته مال را فقط در مورد حجّ خرج کن و استفاده کن، درست است که مالک هست اما نمیتواند در غیر حجّ خرج بکند.
استاد: اشکال ندارد ولی مالک میشود ببینید وقتی مالک میشود...
تلمیذ: یعنی با آن اختیاری که شما میفرمائید اینجا یک مقدار با آن حالت منافات پیدا میکند
استاد: نه اشکال ندارد.
تلمیذ: چون اختیار یعنی اینکه قدرت بر عدم و انجام فعل داشته باشد.
استاد: تازه من از این بالاتر میگویم شخص وقتی که یک مالی را بذل میکند میتواند پس بگیرد من از این حرف شما بالاتر میگویم ولی باز در این صورت فایده ندارد، چرا؟ چون حصول مال یک مسألهای نیست که خدا برای حصول ما حدّ و مرزی قرارداده باشد. اگر این مال برای تو حاصل باشد؛ با کسب و کار اگر این مال برای تو حاصل بشود، بواسطۀ ارث یکدفعه یک چکش به کلۀ بابات بخوره تَق بیفتد زمین و ارثش برسد به شما، چکش به کلهاش خورده این نرفته خودش کار کند، این هم در اینجا حصول مال الآن در اینجا پیدا شده، یا اینکه فرض کنید این یکدفعه مثل ملانصرالدین دعا کند یکدفعه از آن بالا یک چیزی بیاید در آنجا پایین.

