جلسه ۱۶
9یک آقای بینش بود گاهی من ذکر خیر ایشان را میکردم میگفت: یک روزی در همدان ـ یک مدرسه ایی بوده پشت یک امامزاده که برای رفتن به مدرسه، درش طوری بوده که مشروط به عبور از امامزاده بوده ـ یک وقت داشته میرفته، دیده یکی از این لاتها، از این لاتهای خلاصه مفصّل همدان ایستاده و دارد گریه و زاری میکند، یکی یکی به گناهایی که میکند اعتراف میکند: ای امام زاده دیدی من فلان کردم چی کار کردم فلان شب رفتم... دیگر شروع کرده بود خلاصه هی به گفتن و گفتن و اعتراف هم نسبت به خَمر و نسبت به فلان و داشت یکی یکی مثل کلیسا داشت اعتراف میکرد؛ یکدفعه او هم از در پشت در امامزاده گفت: ای فلانی ـ اسمش هم میدانست ـ ما گناهان تو همه را بخشیدیم ـ مثل [لحن] پادشاهی ـ مشروط به اینکه دیگر نکنی و این کار را انجام ندهی و توبه کنی و به مسجد فلان چقدر پول بدهی. میگفت این را گفتیم و رفتیم. میگفت: یارو آمده بود و داشت برای همه میگفت این امامزاده معجزه کرده! نمیدانید چه کرده؟! هیچ نمیدانی، اسم من را میگفت به اسم من، گفته: اگر دیگر تکرار نکنی ما همه گناهانت را میبخشیم؛ داشت تعریف میکرد؛ ـ برای من میگفت ـ آمده بود پیش من میگفت آقای بینش نمیدانی. گفتم عجب تو دیگر باید ترک کنی و انجام ندهی...
حالا اگر یکدفعه سقف بشکافد و دو میلیون پول بیاید، حالا میگویند در این دولت احتمال دارد در بعضی از دولتهای فخیمه از این معجزات میکنند یکدفعه سقف خانه میشکافد یکدفعه 2 میلیون برای آدم میآید، همین که این دو میلیون یا 5 میلیون آمد حج واجب است، حالا این از کجا آمده نمیدانم، جبرئیل فرستاده یا میکائیل یا أجنّه برایش آوردند، دوستش داشتند... به این حرفها کاری نداریم این تحصیل مال در اینجا برای او شده، به محض تحصیل این شد مستطیع، در مورد بذل این برای او این حالت تحصیل میشود یعنی یک شخصی بیاید بگوید که آقا بنده 5 میلیون به شما بذل میکنم و بعد هم پس نمیگیرم و این را من برای حج میدهم شما نمیتوانی در چیز دیگر صرف کنی ولی آن میگوید من دیگر پس نمیگیرم، میگوید من این را به شما بخشیدم، من این را برای حج به شما بخشیدم وقتی میبخشد شما مالک میشوید یا مالک نمیشوید؟ حق تصرف نداری و در این هیچ گونه نمیتوانی تصرف کنی و با این فقط باید بروی فیش بخری، مالک میشوید بعد از این که مالک شدید آن موقع میروید و نسبت به مقدمات اقدام میکنید. آیا حالِ شما با حال آن کسی که میگویند بروید حج یکی است؟ این را چیزی به او ندادند، مالک چیزی نشده، میگوید آقا برویم صندلی هست بیا تو بنشین با هم برویم؛ یک قران هم به او نمیدهند، هر چی خوردیم تو هم بخور.

