اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۶

0
فقه

استطاعت در حج - زاد در حجّ (2) - ۱۹/۴/۱۴۲۹

نسخه عربی

جلسه ۱۶

7
  • اما اگر آمد و حرّ شد خب حجة الإسلام فی حال حرّیت چی؟ یَبقَی بِحاله، باید برود حجة الإسلام انجام بدهد. چون حجّة الإسلام حراً برای کسی است که حرّ است. صورت مسأله تا الآن مسأله مسأله رِق بود خیلی خوب بعنوان «أنّه رقٌ» حجة الإسلام انجام داده و این همان نکته ای است که شما در کتب فقهیه این را نخواهید یافت و این مسأله‌ای است که بزرگان فرمودند این یکی از مسائل حج این است که حالا این مقدار را می‌گوییم بعد دیگر توضیح بیشترش ان شاء اللَه برای همان موقعی که قرار است، حالا ببینیم کی توفیق پیدا می‌کنیم. 

  • درست شد؟ خیال می‌کنم دیگر رفقا گرفته باشند آن حالت اختیار و حرّیتی که شخص در إتیان به حجّ باید مختار باشد به جمیع الجهات، باید با کمال آزادی این راه را انتخاب کند و با کمال اختیار انتخاب کند و با کمال حرّیت این مسیر را انتخاب کند با رقّیت متحقّق نمی‌شود ولی حکم رقّیت موجب نمی‌شود که خداوند این فیض را به او نرساند، نه، این حجّة الإسلام را به عنوان رقّیت از او قبول می‌کند، اگر از دنیا رفت حجة الإسلام انجام داده اگر حرّ شد صورت مسأله برمی‌گردد حضرت می‌فرمایند «

    فیَجب إعادةُ الحجّ علیه إذا یصیرُ حرًّا» این چیست؟ این دلالت بر الزام می‌کند یا استحباب؟ جناب آقای فقیه المعاصر...، کجای این روایت دلالت بر استحباب می‌کند؟ حالا دیدید فهم عرفانی چقدر در فهم روایت تاثیر دارد؟ وقتی که افرادی مثل صاحب جواهر می‌آیند حکم استحباب می‌کنند و خیلی از این موارد که می‌گویند اصلا قبول نیست، نه، حج قبول است آنهایی هم که می‌آیند می‌گویند واجب است می‌گویند خب آن اصلاً حجة الإسلام نبوده ثواب به او دادند!

  • حجة الإسلام هست منتهی حجة الإسلام داریم تا حجة الإسلام! – و مسأله دوم که دلالت قطعی بر همین فتوای استحباب است آنجایی هست که بذل نمی‌کند و «یَحجُّ به»، می‌گوید بیا با هم برویم کرسی موجود بیا سوارشو با هم برویم زاد و راحله موجود بیا با هم برویم «فیَحُجّ به» می‌برند او را، نه اینکه به او ببخشند این هم در اینصورت قابل برای حج نبوده، استطاعت حج که نداشته استطاعت حجّ یعنی چی؟ یعنی شخص بتواند حرکت کند خودش با اختیار خودش و با حالت تملّک و با حالت استقرار تکلیفی که تکلیف مستقِرّ است و احساس این تکلیف را بکند و این احساس تکلیف چطور با عدم وجود زاد و راحله ممکن است؟ البته این در صورتی است که مشی نتواند چطور در آن صورتی که راحله در آنجا نیست و زاد هم نیست چطور تکلیف در آنجا هست؟ شخص نمی‌تواند برود.