جلسه ۱۴
7اولاً ممکن است که مشی واجب باشد شخص در این صورت نذر میکند به خاطر اینکه سوار راحله نشود و اگر رفقایش پیشنهاد میکنند نیاید سوار بشود این اشکال ندارد یعنی منافاتی با وجوب ندارد.
علاوه بر آن ممکن است این وجوب به مرحلۀ فعلیت نرسیده باشد یعنی ملاک چطور این که در روایات داریم أفضلُ الأعمالِ المَشی، ملاک برای تحقق حج و وجوب حج وجود دارد منتهی منّةً علی العباد این ملاک به مرتبۀ فعلیّت نمیرسد به خاطر مسافات بعیده. در مسافات قریبه چرا. از مدینه تا مکه چرا بیاید مشی برود؟ یا فرض کنیم که از ایران اشکال ندارد که مشیاً برود یا از عراق برود خیلیها از عراق میرفتند، در تاریخ داریم، در روایات داریم، که از عراق مشیاً تا عربستان با کاروان میرفتند، خیلی داریم، اصلاً لا یعدُّ و لایُحصَی است. مشی حج و اینها اصلاً به طور کلی عرفیّت عوض شده اصلاً دیگر آن مسأله حج، عرفیتش تغییر پیدا کرده و الان تبدیل شده به یک عرفیّت دیگری و الاّ مسأله بر این کیفیت نبود. این هم از این باب.
مطلب دیگری که در اینجا هست و این نکته قابل اهمیت است از نقطه نظر شمُّ الفقاهتی, و آن این است که در روایاتی که خواندیم چند روایت داریم که المَشی أفضلُ یا این که امام علیه السّلام به شخص میفرماید که مشیاً انجام بده مثلا هر سال مشیاً انجام بدهی بهتر است؛ خیلی سریع میگوییم چون وقت گذشته و آن این است که از ملاک استحسانِ استحابِ مشی در حج ما پی میبریم بر این که حج مشیاً واجب است. چرا؟ چون همیشه در عمل آن جنبۀ سختی و صعوبت به وجوب تعلق میگیرد در جنبه استحباب تسهیل در مسأله شده است این بطور کلی در همۀ اعمال به همین کیفیت است که درمسألۀ وجوب آن الزام، الزام وجوبی به أصعب از طریقین، به أشدّ، یعنی آن الزام در این مسأله نسبت به آن عمل تعلق میگیرد فرض کنید که در مورد وجوب صلاة، صلاتی که واجب باشد مثل صلاة ظهر باید این صلاة عن طهارةٍ باشد باید مستقبِلَ القبلة باشد، باید که بدون ضحک باشد، بدون صحبت باشد، بدون حرکت باشد؛ ولی در مورد صلاة مستحب، نه! غیرُ مستقبِل القبلة هم اشکال ندارد، در حال حرکت میتوانید بخوانید، در قنوت میتوانید تکلّم به فارسی کنید در حالی که در نماز واجب مساله اینگونه نیست، در صلاة مستحب میتوانید قیام را ترک بکنید به جای قیام جلوس کنید اگر برای کسی که یک مقداری کمی صعوبت دارد میبینید تسهیل در این جا قائل شدن نسبت به استحباب و همینطور نسبت به سایر موارد، در صدقات همینطور است، در کفارات همینطور است، در موارد دیگر. حالا اگر قرار باشد که شارع آن حصول ملاک برای مصلحت حج را در مشی قبول میکند چطور این ملاک در حج واجب نیست؟ حج واجب که سختتر است و صعوبتش بیشتر است وقتی که شارع میگوید اگر میتوانی، إن استطَعتَ أن تمشِیَ إلی الحجّ فَافعَل، وقتی شارع این را میگوید اما در مورد حج واجب این حرف را نمیزند اگر شخص استطاعت بر مشی دارد این واجب نیست؟ در حالتی که در مستحب باید أخفّ باشد از مورد واجب، در مستحبّ باید بگویند اگر راحله پیدا کردی مرکب پیدا کردی حج برو در مستحبّ باید بگویند اگر زاد و مالت به اندازهای زیاد شد که توانستی در یُسر و اینها بروی...؛ نه اینکه حضرت در مورد مستحب بفرمایند خلّ و زیت بده عیالت و آنها را به حجّ ببر، پس بنابراین با لحاظ ملاک در ترتّب تکلیف الزام در وجوب همیشه تعلق به أصعب میگیرد تا در مورد مستحب. جریان این تعلق تکلیف و تحصیل مصلحت عبادات و أعمال همیشه در مستحب بنا بر أخفّ و أسهل طریقین است نه بر خلاف این. حالا راجع به این فکر کنید اگر اشکالی بود باز رفع کنیم.

