جلسه ۱۳
3استدلال چهارم بر عدم شرطیت راحله برای استطاعت به نحوه شرط وجوب به روایات نذر بود، کسی که نذر کند که حج را مشیا انجام دهد، امام میفرماید: این نذرش قبول است و واجب است انجام دهد و مجزی عن حجة الاسلام است. حالا یک وقتی حضرت میفرماید که این نذرش قبول است و وفای به نذر هم واجب است ولی دیگر مجزی عن حجة الاسلام نیست و باید در یک سفر دیگر آن حجة الاسلام را با راحله انجام دهد چون راحله شرط برای استطاعت است.
ولی صحبت در این است که ممکن است شما بگویید شخص راحله دارد و در عین حال نذر میکند حج را مشیاً انجام دهد.
ولی روایت مطلق است و در روایت نیست که شخص راحله داشته باشد و مستطیع شده باشد و بعد از حصول استطاعت به وجود زاد و راحلۀ آن موقع نذر کند حج را مشیاً انجام دهد و آنچه که در روایت داریم فقط بنحو اطلاق. نذر مشی برای حج است. حضرت میفرماید: این مجزی عن حجة الاسلام است. این مسأله باز موجب تردید بلکه یقین به عدم مدخلیت راحله در شرطیت استطاعت است برای وجوب حج. چرا؟ چون آنچه که نذر دقت کنید برای انسان میآورد و انسان را ملزم میکند فقط الزام به وفای آن منذور در صورت رجحان است یعنی اگر آن منذور مرجوح باشد نذر منعقد نمیشود. فرض کنید یک کسی نذر بکند که اگر من سیگار بکشم فلان قدر به فقیر بدهم، نخیر، این نذر منعقد نیست چون سیگار کشیدن حرام است و این نذر منعقد نمیشود. یا اینکه کسی نذر بکند که اگر شراب بخورد این قدر به فقرا کمک کند یا این قدر تصدق کند. این نذر منعقد نمیشود چون مرجوح و حرام است و همین طور چه کار حرام، چه کار مکروه، در هر دوی اینها نذر منعقد نمیشود چون در نذر، القصد الی اللَه محقق نذر است و موجب الزام است. پس بنابراین در موارد وجوب، کسی که نذر کند برای اینکه نماز یومیه اش ترک نشود نذر درست است و اشکالی ندارد، کسی که نذر بکند نماز را در اول اوقات بخواند باز این نذر درست است، چون این رجحان دارد و اشکالی ندارد کسی که نذر کند بر این که نماز شبش ترک نشود باید نماز شب را بلند شود بخواند، البته در اینجا استحباب صلوة اللیل تبدیل به وجوب نمیشود، صلاة اللیل علی کل حال مستحبّ است. این دقت را داشته باشیم، نه اینکه الآن صلاة اللیل واجب بشود، نه صلاة اللیل مستحبَّةٌ لکن بلحاظ تعلُّق النّذر علیها تفسیر واجبةٌ بلحاظ النذر لا بلحاظ اصل حکمها. خود صلاة اللیل یا در اول اوقات خواندن صلوة یومیه، خودش این رجحان دارد وجوب ندارد شخص میتواند تأخیر بیندازد تا چهار دقیقه هم همچنین خورشید که دارد همین میخواهد برود پایین نماز را تا آنجا هم تاخیر بیندازد منتهی آن طرف هم خدا پدرش را در میآورد و به همین را حتی هم نیست درست شد! حالا، بگوئیم که خُب «الصلاة فی اول الوقت رضوان اللَه و فی آخر الوقت غفران اللَه» حالا! خدا میبخشدش؛

