جلسه ۱۲
4تلمیذ: در روایت هست که «وَ لَقَدْ کَانَ أَکْثَرُ مَنْ حَجَّ مَعَ النَّبِیِّ صلی اللَه علیه و آله المُشَاة» و این عبارت دلالت بر حج واجب بودن نمیکند، دلیل بر این که پیاده هم میشود رفت میکند.
استاد: پس چه میگوید که: حجة الاسلام واجبةٌ علی من اطاق المشی؟
تلمیذ: این یک جمله جداگانه است و اشکالی هم بر جداگانه بودن این کلام از ماقبل وارد نمیشود.
استاد: یعنی این جمله جداگانه هیچ ربطی به آن جمله بعد ندارد این را حضرت توی خانه اش گفته، آن را بالای کوه گفته، این را تو خواب گفته؟! حضرت پشت یک حرف واجب دارد مثال میآورد.
تلمیذ: خُب! دلیل بر این نمیشود که افرادی که با پیغمبر رفته بودند قبلش مکه نرفته بودند.
استاد: او چه ربطی دارد، به آن افرادی مربوط است که اینها به عنوان حجة الاسلام انجام دادند خود حضرت دارد میگوید حجة الاسلام دیگر، حالا ده دفعه هم قبلا رفتند خوب رفتند که رفتند، حضرت این مسأله را مثال برای وجوب حجة الاسلام قرار میدهد آن وقت شما میگوئید ربطی به هم ندارد؟!
تلمیذ: دلیل قرار میدهند که مشیا هم میشود رفت.
استاد: «میشود» با «واجب» دو تاست. حضرت میفرمایند: واجب است ...
تلمیذ: میگویند: وقتی میشود ، پس حجة الاسلام را هم میشود پیاده رفت.
استاد:کی گفته «میشود» این جا تو روایت «میشودش» کو؟! من که «میشود» نمیبینم. این جا دارد که: حجة الاسلام واجب است بر کسی که مشی میتواند بکند و افرادی که با پیغمبر رفتهاند مشی کردند؛ این دو تا را بغل هم بگذاریم یعنی چی؟ یعنی اینها حجة الاسلام انجام دادهاند دیگر. بعد هم حضرت میفرمایند: حجة الاسلام واجبة مگر در این جا نمیگویند: حجة الاسلام واجبه؟! آیا منظور کلامشان این است که: کسانی که در زمان پیغمبر رفتند، این که مشاةً رفتند مستحب بوده است؟!
تلمیذ: نمیگویم مستحب بوده میگویم شاید بعضی ها واجب بوده بعضی ها مستحب!

