جلسه ۱۲
10این آن نکته دقیق و ظریفی است که از این مطلب استفاده میشود یعنی آن حکم الزامی که میآید برای انسان بواسطه راحله و آن مصلحت وجوب را به مأة میرساند، آن مصلحت که تمام است و دیگر مفرّی از عدم اتیان نیست این مصلحت با مشی تدارک میشود وقتی که این مصلحت با مشی تدارک شد بدون رکوب هم اگر این مشی وجود داشته باشد و طاقت بر مشی وجود داشته باشد خُب در این صورت هم مصلحت تدارک میشود، چه تفاوتی میکند در این جا، چه فرق میکند؟ پس در این جا بر کسی که طاقت دارد، این مشی واجب است. این استدلال دوم از این روایت بود.
شپس سه استدلال تا به حال انجام شد:
استدلال اول بر صریح روایت معاویة بن عمار که می فرمود: حَجَّةُ الْإِسْلَامِ وَاجِبَةٌ عَلَى المشاة1 مثل زمان رسول اللَه.
روایت دوم روایتی که در این جا رکوب و مشی را قرین هم قرار داده «یرکب بعضا و یمشی بعضا» پس معلوم میشود رکوب موضوعیت برای حج ندارد.
استدلال سوم به «المشی افضل من الرکوب» وقتی که خود رکوب آن مصلحت را به حد الزام میرساند و موجب حج است آن وقت چطور مشی که اولی است از رکوب، آن مصلحت را برای افرادی که طاقت بر مشی دارند به حد الزام نمیرساند؛ این منافات با آن اصل خود تشریح رکوب دارد.
استدلال چهارم بر کفایت مشی عن حجة الاسلام و مدخلیت طاقت بر مشی برای استطاعت روایاتی است که نذر را برای مشی بیان میکند و آن روایات، عدیده است:
یک روایت، روایت صحیحۀ «مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَه علیه السلام عَنْ رَجُلٍ نَذَرَ أَنْ یَمْشِیَ إِلَى بَیْتِ اللَه الْحَرَامِ فَمَشَى هَلْ یُجْزِیهِ عَنْ حَجَّةِ الْإِسْلَامِ، قَالَ: نَعَمْ»2 این یک روایت.
روایت دیگر «عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَه علیه السلام: رَجُلٌ نَذَرَ أَنْ یَمْشِیَ إِلَى بَیْتِ اللَه وَ عَجَزَ عَنِ الْمَشْیِ، قَالَ: فَلْیَرْکَبْ» خوب سوار شود «وَ لْیَسُقْ بَدَنَةً فَإِنَّ ذَلِکَ یُجْزِی عَنْهُ إِذَا عَرَفَ اللَه مِنْهُ الْجَهْدَ»3. یعنی اشکالی ندارد وقتی نمیتواند، خُب برود سوار شود.
- ـ این کلام، جزء کلام استاد است نه حدیث.
- 2ـ وسایل الشیعة، ج 11، ص 70.
- 3ـ همان، ص 86.

