جلسه ۱۲
3پس بنابراین این که حضرت در این جا امر میکند که کسی که میتواند بیاید، استفادهای که از این جا میشود این است که اگر فردی مشیاً بتواند حج برود این مشی او کفایت از حجة الاسلام خواهد کرد، این یک مطلب.
استفاده دومی که از این روایت میشود این است که در این جا، جنبۀ الزام است؛ چون ممکن است گفته شود: نه، اگر کسی به این صورت حج انجام بدهد حکم الزام تکلیفی را انجام نداده اما در این جا بواسطه این مشی، خدا این را به عنوان حجة الاسلام قبول میکند نه این که این موجب الزام شود. اینها دو مطلب است، یک وقتی کسی که طاقت بر مشی دارد واجب است که مشیاً برود، یک وقتی نه، میتواند نرود منتهی این در این جا أحمزالوجهین را اختیار کرده و در این جا ثواب بیشتر به او داده شده و حجش صحیح است و حجة الاسلام هم برایش حساب میشود اما اگر نرود لم یکن عاصیاً، چرا؟ چون تکلیفی نیست. [ولی مطلب بر خلاف این است چون] این روایت حکم تکلیفی اثبات میکند، میگوید: «ان حجة الاسلام واجبة علی من...» از این مطلبی که امام صادق در این جا میفرماید استفاده میشود که در زمان رسول اللَه هم، رسول اللَه امر به حج بعنوان حجة الاسلام کرده بود نه این که افراد را مختار قرار داده که هر کسی که زاد و راحله ندارد تکلیف ندارد و اما اگر بعنوان مشیاً بخواهد بیاید اشکال ندارد و خدا به او ثواب میدهد و حجة الاسلام هم محسوب میشود. حضرت شاهد این وجوب را حج زمان رسول اللَه قرار داده است، پس معلوم میشود در زمان رسول اللَه به عنوان وجوب این مسأله انجام شده نه بعنوان أولی از وجهین، نه به عنوان استحباب، که در روایاتی داریم که مثلاً «المشی افضل من الرکوب» یا «افضل الاشیاء و أفضل العبادات احمزها» و امثال ذلک، نه، این روایت صریح است در مورد وجوب.

