جلسه ۱۰
9تلمیذ: استطاعت یعنی طلب و ایجاد کردن قدرت است نه خود قدرت عقلائی که همان زاد و راحله است؟!
استاد: نه، استطاعت به معنای ایجاد قدرت نیست، حالا آن بحث ایجاد کردن، بحث بعدی ما است. فعلا ما در آن مسئله صحبت نمیکنیم.
تلمیذ: از خود نفس استطاعت این مطلب فهمیده میشود؟
استاد: نه خود این اصطلاح، اصطلاح قدرت است نه آن طلب به معنای باب استفعال. یعنی به کی مستطیع میگویند؟ به واجد میگویند، مستطیع یعنی واجد، کسی که واجد قدرت است نه کسی که به دنبال قدرت میرود. برود قرض بکند که قدرت پیدا کند، نه! مستطیع یعنی کسی که میتواند مستطیع یعنی واجد. کسی که واجد قدرت است.
تلمیذ: سایر واجبات هم همین طور است. نماز هم همین طور است قدرت میخواهد ولی آنجا من استطاع ندارد!
استاد: حالا این معنای استطاعت را در این جا شارع به یک لحاظی آورده که آن مسئله را باید بعداً مطرح کنیم که در این جا آیا این به معنای شرط احترازی است یا این که شرط تأکیدی است؟ حالا فیالجملة اشاره میکنم. استطاعتی که در این جا آمده یک جنبه تخفیفی در این جا داده شده که این طور نباشد که هر کسی مانند صلاة، حج را ولو متسکعاً بخواهد انجام بدهد که خیال کنند بأیِّ نحوٍ کان و لو به مرگ هم که شده مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً اگر من استطاع را نمیگفت حکم حج مثل صلاة غرقی میشد. البته در صلاة غرقی و اینها ما در موردش کیفیتش صحبت کردیم امّا در اینجا برداشت عرفی را میگوئیم که میگویند: ولو شده که جنازهاش را هم ببرند باید ببرند، مثل کسی که حج از او فوت شده و عن عمدٍ و مستطیعاً اهمال کرده و سال بعد بایِّ نحوٍ کان باید انجام بدهد ولو متسکعا، و لو حبواً علی الثلج و لو در حال مشیاً علی المغیلان و علی الشّوکة، به هر کیفیتی باید برود. داریم در روایت که بای نحو کان ولو متسکعا باید به حج برود. این بخاطر این مسئله است که آن اصل حج بر اساس یک سفر عادی است. استطاعت یعنی قدرت بر سفر داشته باشد اگر استطاعت را نمیآورد آن وقت ذهن انسان ممکن بود نسبت به این قضیه برود که ولو قوت عیال هم نداشته باشد باید برود.

