جلسه ۱۰
5ما دو سال پیش در یک سفری که به ترکیه با چند نفر از رفقا رفتیم، در آن جا یک کسی آن جا بود، خیلی مرد خوبی بود و خیلی محبت میکرد. ایشان به ما میگفت: من به فلان مسجد که مسجد اهل تسنن است و نمازها را جدا میخوانند نمیروم، در مسجد شیعیان میروم که نماز را با هم میخوانند، گفتم: نه شما اشتباه میکنید! یک دفعه اصلا وحشت کرد، گفتم: آن ها درست انجام میدهند. ببینید این قدر این مسئله جا افتاده که آن دارد میگوید من مسجد اهل شیعه میروم که نماز مغرب و عشاء و ظهر و عصر را با هم میخوانند، یعنی این شده است سنت، آن وقت الآن یکی از مبانی اصولی و استنباط ما این است که الآن آن چه را که عرف به عنوان سنت میپذیرد با استصحاب قهقهرا حکایت از همین ارتکاز سنت در زمان اهل شرع میکند، خُب این که همهاش خلاف شد.
یا این که در همین مسئله «ملک یوم الدین» و «مالک یوم الدین» کدام یک از این افرادی که در این دهات، در شهرها یا ممالک هستند کدامیک از این ها ملک یوم الدین میگویند؟! در حالتی که این مسئله از زمان صدر اسلام تا الآن توی کتابها مورد بحث بوده است.
عرف و جماعتی، یک مسئلهای را میپذیرند بعدا همان ادامه پیدا میکند آن طرف هم بدون این که تحقیق بکند براساس آن سلف، میآید ادامه میدهد آن جیل بعد هم براساس همان مرتکزات جیل قبل عمل میکنند، بعد میشود سنت، حالا که شد سنت دیگر میشود اصل.
الان شما مسئله حج را در نظر بگیرید، تمام افراد تا سن پیری میگویند: حالا وقت داریم!! این حرف ها برای چیست؟ چون حج را نفهمیدند. بابا حج مثل صلاة است. کی آمده گفته است که حج واجب مشروط است؟ کی گفته؟ آقایان گفتند، این آقایان بلند میشوند و یکی از آنها مسئله را بعنوان واجب مشروط مطرح میکند، بقیه هم دنبالش به راه میافتد، در حالتی که روایت صریح داریم که این واجب، واجب مطلق است. آن وقت این ارتکاز عرفی میشود: اصل، و بر این ارتکاز عرفی همه روایات تحریف میشود.

