جلسه ۳
2مادر بزرگ ما نقل میکرد که از کربلا حرکت کرده بودند برای سامرا با پدر بزرگمان پدر مرحوم حاج آقا معین و خیلی از افراد پیاده بودند و پول نداشتند که مرکب بگیرند مرکب بود اینها پول نداشتند و اینها همینطور پیاده حرکت میکردند با ما آمدند منزل به منزل ایستادیم و بعد هم به سامرا رسیده بودند و يك جریان هم اتفاق افتاده بود خیلی عجیب آن صاحب کاروان کسی که اسب و قاطر و اینها را کرایه میکرد یك فرد خاصی بوده، در بین سفر پدر بزرگمان یعنی پدر مرحوم حاج آقا معین که اسمش سید مصطفی بوده ایشان در بین سفر میبیند که این صاحب مرکب عصبانی میشود و یک فحش میدهد به حضرت زهرا و سبّ میکند، او هیچی نمیگويد و میرود، ایشان جوان بوده و با پدرش بوده یعنی با جد اعلایمان، نیمه های شب میشود و به رفیقش میگويد که خلاصه فلانی امروز ما یك همچنین چیزی از این شنیدیم و باید ترتیب او را بدهیم بلندش میکنند و نصف شب به هوای رفتن قضای حاجت طرف بدبخت را بر میدارند و با چاقو سرش را میبُرند و بعد میخوابند صبح بلند میشوند و این طرف میگردند و آن طرف میگردند و اینها هم صدایش را در نمیآورند و آن زمانِ پاشا و عثمانی و اینها بوده که عثمانی ها آمدند به عراق آن زمانها بود. و خلاصه میکشند و بدبخت را حسابش را میرسند. بعد که میروند وسط راه در یکجا میبینند که مردم ایستاده اند دارند از بالای پل به نهر آب نگاه میکنند جمع شدند ببینند درون آب چيست؟ میبینند یک جنازه است. این همان بوده که آب آورده کنار آن جسر. بعد من یادم هست ما کوچک بودیم این قضیه را نقل میکردند، حاج آقا معین نقل میکردند میخندیدیم با مرحوم پدرمان بعد من پرسیدم گفتم که حالا آقا جان به این نحو میشود؟ ایشان خندیدند و گفتند شرایطی دارد، خب یك شرایطی دارد یعنی خلاصه به همان راحتی هم که نمیشود حالا باید دید او چه بوده؟ وصفش چه بوده؟ آیا معاند بوده یا نه حالا آن یك چیزی شنیده بود که خلاصه کسی که سبّ کند مهدور الدم است، و لذا طرف هم معطل نکرده بود. ایشان میگفتند خیلی از افرادی که در آن کاروان بودند پیاده بودند. چون پول نداشتند نه به خاطر اینکه مرکب و اینها نبوده و در آن موقع حرکت میکردند میگفتند کاروانی حرکت میکرده به سمت مکه خیلی ها راه میافتادند میگفتند هر که دارد سفر کربلا بسم اللَه، اینها یک عده همینطور راه میافتادند میگفتند تو که مرکب نداری، میگفت همینطور پیاده میرویم. میرفت و بر هم میگشت، پیاده میرفت و با این کاروان همینطور میرفتند و بعد هم میآمدند خب مردم توان داشتند. قوّه داشتند افرادی بودند در آن موقع که روزی 10 ساعت فقط میدویدند، من یکی را دیدم در یک دِه در اطراف کرج که رفته بودیم این روزی ده ساعت راه میرفت و خیلی هم بنیه اش قوی و خب بود و مسافات بعیدی را که مثلا با ماشین سوار می رفتند این پیاده میرفت و میآمد از این افراد خب زیاد بودند آن موقع که برايشان انتقال از جائی و سفر با پای پیاده مسأله ای نبود و چیز مهمی نبود و مشکلی ایجاد نمیکرد خب این استطاعتی که در این آیه داریم صرف نظر از روایات این مسأله را خدمت رفقا ما چند بار گفتیم که یک مجتهد و فقیه در وهله اول وقتی که نظر به یک مسأله ای میکند به یک روایتی می کند باید اول ان مفهوم را بر متفاهم عرفی خودش حمل کند الا اینکه قرینه صارفه ای بیاید و آن را از همان متفاهم عرفی به یک مفهوم دیگر یا به یک مصداق دیگری بخواهد سوق بدهد، ابتدا آن برداشت ساذج و ابتدائیه از استطاعت در این آیه که عرض شد، همان قدرت و توان بر رفتن است وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً یعنی کسی که توان رفتن را دارد، و تمام شد، حال، قدرت بر رفتن به چه چیز حاصل میشود؟ مشخصه قدرت رفتن بر صحت در بدن حاصل میشود بر تخلیه السَرب حاصل میشود بر وجود زاد و راحله که بالاخره انسان یك زادی داشته باشد که بتواند بخورد دیگر، حالا آیا آن زاد بالفعل باشد یا بالقوه القریبه من الفعلیه باشد؟ این مسئله دیگر در اینجا نیامده هر کسی که میتواند، آقا شما میتوانی این سفر را بروی الان آیا زاد برای این ماه را داری اگر چیزی نداری پول داری این تبدیل به زاد میشود یا اینکه بگوئی نه آقا من ندارم ولی خب رفقا، دوستانمان هستند خب آن هم همان حکم زاد را دارد، خیلی راحت تر هم است میگويند آقا شما لباس ندارید میگويد: آقا میرویم از رفیقمان لباس میگیریم یك دشداشه میگیریم و لباس احرام میگیریم و راه میافتیم ما در سال گذشته وقتی میخواستیم به حج برویم گفتند که از اینجا حوله میگیریم گفتم حوله را کسی از اینجا با خود نمی برد، میرویم همان جا در میقات میخریم و رفتیم حوله را آنجا خریدیم و بعد گفتند حالا این حوله را برمی گردانید؟ گفتم یکی از ما میگیرد میبرد، اتفاقا یکی هم از ما گرفت. خب رفتیم دست خالی هم برگشتیم خیلی راحت ما حوصله کیف برداشتن نداریم، حالا مگر حتما باید زاد و راحله همراه انسان باشد؟ همین که در خودش میبیند که میتواند این عمل را انجام بدهد این سفر را انجام بدهد راه میافتد، مثل سایر استطاعتها که در آن هست، فقط یک شبهه ای هست که آن شبهه هم این است که اگر استطاعت، استطاعت عادی باشد دیگر ضدش در اینجا چه معنا دارد؟ پس معلوم میشود که در اینجا منظور از استطاعت چیز دیگر است یعنی مصداق استطاعت در این آیه غیر از آن متفاهم عرفیست و الّا خب خدا میگفت وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ حج را باید انجام بدهی.

