جلسه ۱
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
آیه شریفهای که در قرآن راجع به حج است آن آیه معروفی است که میفرماید فِيهِ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ مَقٰامُ إِبْرٰاهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ ﴿آلعمران، 97﴾ این آیهای است که محوریت بحث روی آن قرار میگیرد؛ همان طوری که قبلا صحبت شد متون مختلفی در این زمینه هست، ابتداءاً به نظرم رسید ترجیح دارد که همان متن لمعه چون یک متن پختهتری است محور این ابحاث باشد؛ ولی بعداً گفتیم همین متنی که مورد توجه قرار گرفته است متن بحث قرار گیرد چون خیلی در مسئله تفاوت نمیکند و چون این بالاخره به عنوان یک متن عملی نه به عنوان یک متن فقهی هست این بیشتر مورد توجه است و لیکن آنچه را که باید همیشه ما در نظر داشته باشیم این است که مجتهد و مستنبط در نگرش نسبت به مدارک همیشه باید به آن جهت کلی مطلب و مدرک توجه داشته باشد و بعداً میتواند جزئیات آن مسائل را استنباط و استخراج نماید روی همین قضیه بعضی آمدند متن برای بحث حج را عروه قرار دادند و من خیال میکنم، آن استقامتی که اقتضای یک بحث اجتهادی است آن گونه که باید و شاید در آن لحاظ نمیشود.
عروه و همین طور سایر تقریراتی که بر آن نوشته شده است مثل مستمسک و مستند و یا تقریرات مرحوم آملی؛ همه اینها علیکُلحال مفید است؛ خود آنها هم در مقام بیان ادله، نقطه نظرات و کیفیت ورود و خروج خودشان را در آنجا مطرح کردهاند و آن نظرات خاصی که مورد توجه هر کدام است در آنجا ذکر شده است ولی مجتهد به عنوان یک کتاب مرجع و به عنوان یک کتاب مدرک باید به کتب اصلی مراجعه کند یعنی به آن کتبی که فقط جنبۀ فقهی و استدلالی نسبت به مدارک و احکام را مدّ نظر دارند؛ کتبی مثل قواعد یا مثلا مبسوط شیخ یا مثل لمعه، شرایع و جواهر که جواهر فقه بسیار مبسوط است مثلاً خود صاحب جواهر هم متن شرایع را برای توضیح اختیار کردهاند این به جهت آن است که فقهاء سابق در کتب فقهی خودشان روی توجه آنها به خود نفس ادله بوده نه به بیان احکام، ممکن بود کتابی برای دستورالعمل و توضیح المسائل عوام هم نوشته شده باشد و آنها هم نوشته باشند در این جا کتاب بسیاری داریم مثل کتب شیخ بهایی و مجلسی و مرحوم علامه حلی در مسائلی که برای افراد دارند، یا شیخ انصاری و یا مثل سید یزدی؛ این کتب در مقام تکالیف ظاهریه و در مقام بیان حکم ظاهر است منتهی از این نگرش به حکم ظاهر خب مجتهد باید به علل و ادلۀ پی ببرد از این نظر اشکال ندارد، خب است که بفهمد دلیل مجتهدی که مثل سید بر این مطلب، از ادله چه بوده است یا اینکه مثلا دلیل شیخ چه بوده است؛ اما این که بخواهد بر این اساس حرکت کند این ذهن را از توجه به آن کلیات فقه به مرتبۀ احکام ظاهریِ عملی تنّزل میدهد و این خب نیست، یک فقیه باید کلیات را مدّ نظر قرار بدهد و بعد بیاید نسبت به احکام ظاهری و جزئیّه بخواهد اینها را منطبق بر آن مصادیق کند این روش آن قدرت و قوت علمی و احاطه بر مسائل را به ما میدهد، نه این که مطلب را مثل یک غذای آماده جلوی او بگذارند و او بردارد نگاه کند و ببیند که در این غذا نخود و لوبیا و چیزهای دیگر هست و بگوید خب این غذا از این درست شده است دیگر، نه، از اول مجتهد باید اینگونه باشد که به او بگویند آقا برو فلان غذا را درست کن! این خودش برود به ادله و مدارک مراجعه کند آن وقت بیاید مثل این غذا درست بکند، نه این که غذایی که جلوی اوست با قاشق بزند کنار و ببیند که این غذا چه موادی دارد، این روش فقیه را رشد نمیدهد و فکر و آن قوه استنباط را در انسان به آن حد لازم تقویت نمیکند! لذا ما برای رعایت سیرۀ علماء کتاب مرحوم نائینی را ملاک قرار میدهیم ولی فقط به عنوان یک اشاره؛ و احتمال دارد که در حین بحث از این طریق خارج شویم و آن مسلک خودمان را در بحث در پیش گیریم؛ چه بسا ممکن است بعضی از این فروعات مقدم شوند و بعضی مؤخر شوند و خود رفقا در حین بحث مراجعه کرده و ببیند که این مسئله در کجای این مباحث قرار گرفته است علی کل حال من به نظرم رسید که در این بحثی که داریم ما از همان روش علما تخطی نکنیم و مطالب را به نحو کلی مد نظر بیاوریم، طبعاً وقتی که آن مطالب به نحو کلی مطرح شد آن وقت مصادیق و آن مسائل جزئیه هم مطرح خواهد شد و مد نظر قرار خواهد گرفت.

