جلسه ۱
3تلمیذ: مناسک آقای… هم همین جور است!
استاد: بله مناسک هم همین طور است!
تلمیذ: پس چرا شما میگوئید مناسک را ملاک بحث قرار میدهیم؟!
استاد: بله، حالا عرض میکنیم که چرا مناسک را مطرح کردیم.
تلمیذ: حتی اللّمعة کذلک هی مکتوبةً للعوامّ، و شرح الشهید الثانی کُتبت علی اللمعة الدمشقیه!
استاد: لا, اللمعة فیه استدلال, فیه انواع الأدلّة.
تلمیذ: الروضة و شروحها، کتبت علی اللمعة الدمشقیّه... و أنتم تقصدون روضة الشّهید الثانی؟!
استاد: بله آن استدلالی که مرحوم شهید ثانی میکنند، آن ادلّه بیشتر مورد نظر است و لذا من از آن اول نظرم روی تبصره بوده است، و تبصرۀ مرحوم علامه بهتر است؛ آن فرقی که بین تبصره با حتی لمعه و شهید اول هست این است که آنها مطالب را به نحو کلیتر گفتهاند ولی لمعه خیلی جزئی است و از لمعه، جزئیتر، عروة میباشد که فقط در مقام بیان مسائل است و بس!
آن چه که مدّنظر من است این است که یک فقیه قبل از این که بخواهد نظر فقیه دیگری را در استنباط احکام ملاک برای مرجع قرار بدهد قبل از او باید خود به آن احکام برسد. مثلاً مرحوم سید در باب غسل ارتماسی میگوید وقتی که شخص وارد آب میشود برای این که آن غسل ارتماسی محقق شود باید خودش را در آب یک تکانی بدهد که با آن تکان دادن در آب، جنبۀ تلبّس به آن غسل ارتماسی محقق بشود، خب تکان دادن را از کجا آوردهای؟ کجای روایت داریم که خودتان را تکان بدهید؟! ایشان در مذاق خودش نتوانسته مسألۀ تلبُّس را حل کند که این تلبُّس به نفسِ نیت غسل ارتماسی ولو داخل ماء محقق میشود، وقتی که شخص داخل در آب است همان آن، نیت اغتسال ارتماسی کند فی الماء هو و اغتسل، تمام شد، حالا این که خودش را تکان بدهد این از کجا آمده است؟ یا این که مثلاً در باب احرام داریم شخص میتواند لباس احرام بپوشد و بعد، از آن فُنُدق یا از آن بیت خودش یا از غرفۀ خودش به سمت میقات حرکت کند خب تا میقات مُحرم نیست و فقط لباس احرام را دارد، منتهی میگوید: در وقت لباس احرام حوله را این طوری تکان بدهد تا احرام محقق بشود، این تکان کجای روایت است؟ ما که تکان نداریم، اینها نفهمیدند که این نفس نیت احرام و این لبس برای ثوبین للإحرام به نفس نیت، تحقق پیدا میکند من این مندیلی که بر شانه و بر کتف خود دارم این مندیل را ثوب احرام قرار میدهم تمام شد، دیگر حالا تکان بدهم و این را این جوری باد بدهیم و دوباره روی خودمان بیاندازیم، التفات میکنید!

