جلسه ۱۰
3بناءً علی هذا علم عبارت است از احسن و احسن عبارت است از علم و هر دوی اینها عبارت است از دستور پروردگار. در همین زمینه به لحاظ این قضیه داستان حضرت ابراهیم علیه السلام هم در اینجا خودش را نشان میدهد. در داستان حضرت ابراهیم میفرماید يٰا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جٰاءَنِي مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرٰاطاً سَوِيًّا ﴿مریم، ٤٣﴾ من از ناحیۀ پروردگار به علمی آگاه هستم که تو از آن آگاه نیستی، بر این اساس فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرٰاطاً سَوِيًّا باید از من اطاعت کنی که در اینجا متابعت از اعلم مطرح است. اعلم به عنوان چیست؟ به عنوان احسن. یعنی در آن اموری که فرد خبیر است نسبت به آن امور، انسان به حکم عقل باید فَبَشِّرْ عِبٰادِ ... باید متابعت از احسن را بکند، احسن به عنوان احد الطریقین، رأی قاصر و رأی عالم، رأی جاهل و...، احسن بین الرأیین و القولین کدام است؟ رأی عالم است، حالا ممکن است در یک قضیهای بگوید رأی من بهتر است و بین خود و بین خدا رأی خودش را بهتر و راجح بداند ولی نه، در آن مسئلهای که نسبت به آن مسئله جاهل است ولکن عالم در آن قضیه قرار دارد. پس ببینید باز در اینجا مسئلۀ متابعت جاهل از عالم براساس احسنیت است، یعنی آن نسبت به این ترجیح دارد و باید به این کیفیت قرار بگیرد.
مستفاد از کلمات و آیات قرآن این است که در دین مقدس اسلام اطاعت و انقیاد منحصر است در طریق احسن، حالا ما باید ببینیم که طریق احسن و روش اصلح در متابعت و در تشکیل مجتمع به چه روشی گفته میشود؟ نسبت به قرآن مسئله روشن شد، آیات قرآن عرض شد که انقیاد را منحصر در اطاعت از پروردگار میداند و از رُسل که آنها بالتبع همان افراد برگزیدۀ خدا هستند. و در مرتبۀ دوم وجوب متابعت را نسبت به علم میداند و حضرت ابراهیم بر اساس تحقق علم در او و عدم تحقق در عم خود، او را ملزم میکند به وجوب اطاعت بر اساس تحقق علم. و در ناحیۀ سوم متابعت از طریق احسن مورد توجه و مورد خواست خدای متعال است.

