جلسه ۹
3بناءً علی هذا بر اساس اصل اول آیهی شریفه میفرماید: وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً ﴿الإسراء، ٣٦﴾ قفا یقفوا یعنی متابعت کردن، انقیاد، اطاعت، این را میگویند قفا یقفوا. وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ دنبال نکن، متابعت نکن از آن چیزی که به او علم نداری، نهی است از ناحیهی شارع. إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً این در واقع حکم معلول برای این مسأله است، فقرهی اول علت برای این است. و از یک ناحیه ما میتوانیم این را[(فقرۀ دوم را)] علت بگیریم، از هر دو جهت میشود راجع به آن بحث کرد. اما اینکه این معلول باشد برای او به خاطر اینکه طبق حکم اولی آن حکمی متبع است که به قاعدهی عقلی بر اساس یقین و وجدان و علم و شهود باشد، آن حکم حکم متبع است.
انسان در مرحلهی تصدیق نسبت به حکم دارای صور مختلفی است:
یک وقت نسبت به حکم وهم دارد یعنی مرتبهی نسبت به آن اعلیٰ کمتر از تساوی الطرفین است.
یک وقتی نسبت به حکم شک دارد.
یک وقت نسبت به حکم ظن دارد.
و در مرتبهی چهارم نسبت به حکم یقین دارد.
و هر کدام در قبال دیگری میتواند قرار بگیرد. آنکه حالا وهم دارد میتواند فرض کنید که یک طبقه پایینترش را هم نسبت به حکم انکار دارد که آن فرق نمیکند، آن یقین فرق نمیکند چه به ناحیهی ثبوت تعلق بگیرد یا به ناحیهی سلب و نفی تعلق بگیرد، بالاخره یقین یقین است. پس بنابراین چهار تا چیز در اینجا میشود. اگر شما نسبت به ثبوت یک حادثه ظن داشته باشید طبعاً نسبت به خلافش وهم دارید شک ندارید. اگر شک داشته باشید استوای طرفین است. پس بنابراین ظن در مقابل وهم، شک هم در مقابل شک و آن یقین هم در قبال یقین مخالف با خودش تعلق میگیرد. این مراتب مختلفه.

