جلسه ۸
6پس بنابراین ما میبینیم خداوند با همین افرادی که میخواهند آزاد زندگی کنند، حرّ زندگی کنند و به کسی دیگر تعدی نکنند، مبنا مبنای تعدی و ظلم نیست، به همینها خدا میگوید قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكٰائِكُمْ خدا به یزید و شمر و عمر که نمیگوید، آنها که اصلاً از دایرهی بحث خارج هستند، خدا به ابوسفیان و ابولهب و اینها که نمیگوید، حالا میگوید نه اینکه نگوید حالا ما داریم این طور میگوییم، آنها که اصلاً از دایرهی...، آنها به همین افراد، همین افرادی که در دنیا هستند، همین افرادی که الان کارهایی میکنند، کارهای خوب انجام میدهند و کارهای...، خدا میگوید نه رجوع به فطرت و رجوع به علم امروزی و اینها کافی نیست زیرا آن رشد و آن حقیقتی که مترتب بر خلقت شماست آن رشد متوقف میماند اگر بخواهید اهتدا نداشته باشید و اهتدا اگر بخواهد به شخصی باشد که خود او مهتدی است این هم فایده ندارد چون خود او هم نیاز به اهتدا دارد و تسلسل.
پس بنابراین کجا این تسلسل قطع میشود؟ در آنجایی که در وهلهی اول انسان اهتدا داشته باشد به حکم عقل به رجوع...، اینهایی که میخواهند قانون وضع کنند چرا شخص نمینشیند داخل خانهاش قانون وضع کند؟ چرا اینها جلسه تشکیل میدهند؟ چرا مجمع عمومی تشکیل میدهند؟ چرا؟ به خاطر اینکه اهتدا کنند. آن مشورت کند آن هم مشورت کند افراد مشورت کنند نتیجه حاصل بشود. لذا این قوانین حقوق بشر و این مجامع بین المللی را یک نفر که وضع نکرده! یکی بیاید بنشیند و بقیه هم امضا کنند! مینشینند بحث میکنند صحبت میکنند علمایشان میآیند روانشناسانشان میآیند افراد متخصص علم الاجتماعشان میآیند در زمینههای مختلف بحث میکنند بعد میآیند نتیجه را به این کیفیت اعلام میکنند، مثل همین چیزهایی که در مجلس ماست دیگر، همهی مجالس هست دیگر که یک طرح را میآورند همه رویش نظر میدهند بالا پایین اضافه میکنند کم میکنند بعداً تصویب میکنند، تازه وقتی هم تصویب کردند میگویند باید از نظر یک عدهی خاصی بگذرد اگر موافق با شرع بود امضا بشود، در موارد دیگر و در جاهای دیگر هم این قضیه وجود دارد.

