جلسه ۸
2بناءً علی هذا در اینجا خدای متعال مسألهی رجوع جاهل به عالم را بر اساس یک حکم عقلی و یک حکم فطری قرار داده است. أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ میگوید فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ حکومت شما چیست؟ قضاوت شما چیست؟ بیایید قضاوت کنید. بیایید خودتان بگویید. بیایید خودتان مطرح کنید. مطلب را بیایید خودتان بگویید. خب ببینید حکم عقل و منطق در اینجا در این آیه مورد استناد قرار گرفته است. موضوع چیست؟ هدایت. هدایت و ارشاد باید توسط چه شخصی باشد؟ باید توسط چه شخصی باشد؟ در ابتدای آیه دارد که قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكٰائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ قُلِ اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ…. ﴿یونس، ٣٥﴾ شرکایتان، امثالتان، امثال و شرکاء شما و کسانی که مانند شما هستند میتوانند يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ به حق هدایت کنند؟ پس ببینید اگر میتوانستند هدایت کنند به حق خب اینها میگفتند بله میتوانند. پس معلوم است نمیتوانند که آیه این مطلب را خطاب به آنها میکند و استبصار از آنها قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكٰائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ چرا؟ به جهت اینکه حکم الامثال فی ما یجوز و فیما ما لا یجوز واحد اگر اینها در جهالت هستند نُظرای اینها و امثال اینها هم در جهالت هستند و نمیتواند یک فردی که متشارکات او با دیگری در جهالت باشد باعث هدایت و دستگیری فرد دیگری شود.
بعد در اینجا میفرماید قُلِ اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ خدا هدایت به حق میکند. یعنی مسأله از باب شرکاء، خیلی این آیه آیهی عجیبی و آیهی دقیقی است، خیلی این آیه دقیق است! میفرماید قُلِ اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ یعنی وقتی که امثال و نظائر شما نتوانستند بعد از این نمیآید بگوید فردی که عالم است هدایت به حق میکند، آن کسی که در میان شما اعلم است هدایت به حق می کند، نه اصلاً مسأله را از خلق میبرد بیرون، میبرد روی اللَه، قُلِ اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ در حالتی که اینها میتوانستند بگویند خب اعلم از قبیله یهدی الی الحق می کند، عالمی از ما یهدی الی الحق میکند، بحث از خلق میآید بیرون و میرود روی جنبهی خالق، از عالم خلق میآید بیرون میرود روی جنبهی عالم امر، از خلق مطلب میرود بیرون میگوید اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ. خب حالا که این طوری شد بعد متعاقب بر این مسأله این را میفرماید أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ حالا که اللَه هدایت به حق میکند، حالا بر این اساس، آن کسی که به حق هدایت میکند یعنی در واقع دو قیاس در اینجا در کنار هم قرار گرفته؛ قیاس اول این که نظراء شما قادر به هدایت به حق نیستند قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكٰائِكُمْ قضیۀ دوم به عنوان کبری قُلِ اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ بگو خدا هدایت به حق میکند، پس بنابراین نتیجه گرفته میشود که آن کسی که هدایت به حق میکند او خداست. بگو آیا شرکاء شما میتوانند هدایت به حق کنند؟ قضیهی دوم چون شرکاء شما مانند شما هستند آنها نمیتوانند هدایت به حق کنند. با قضیهی سوم که میگوید که قُلِ اَللّٰهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ خدا هدایت به حق میکند، در اینجا این نتیجه از آن بیرون میآید، که خود این از دو قضیه ترکیب میشود اگر بخواهیم در واقع یک خورده دقیقتر نگاه کنیم، که آن فردی که هدایت به حق میکند آن ذات ذات الهی است. این یک مسأله. مسألهی دیگر اینکه خدا به حق هدایت میکند. آن کسی که هدایت پیدا نکرده است مگر اینکه هدایت بشود آن قابلیت برای هدایت دارد یا خدا؟ نتیجه میگیریم خدا قابلیت برای هدایت را دارد. این هم یک قضیهای در اینجا که خود او هم احتمالاً از دو قضیه ترکیب شده باشد چون در اینجا وسائطی حذف شده.

